رباعی مزید؛ آموزش «تَفَعْلَلَ»، «اِفْعَنْلَلَ» و «اِفْعَلَلَّ»

رباعی مزید فعلی است که چهار حرف اصلی دارد و در ساختمان ماضیِ آن، یک یا دو حرف بر ریشه افزوده شده است. سه باب اصلی آن عبارتاند از «تَفَعْلَلَ» مانند «تَدَحْرَجَ»، «اِفْعَنْلَلَ» مانند «اِحْرَنْجَمَ» و «اِفْعَلَلَّ» مانند «اِقْشَعَرَّ». اولی یک حرف افزوده دارد و دو باب دیگر، دو حرف. برای شناخت این فعلها باید ریشه، جای حروف افزوده و حرکتهای وزن را با هم بررسی کنیم؛ شمارش حروف نوشتهشده بهتنهایی کافی نیست.
مثلاً «تَدَحْرَجَ» در صورت ماضی پنج حرف دارد، اما ریشهٔ آن «د ح ر ج» است. بنابراین، رباعی است و نه فعلی با پنج حرف اصلی. در «اِقْشَعَرَّ» نیز تشدیدِ راء را باید باز کنیم تا حرف تکرارشده دیده شود. همین دو نکته، بسیاری از اشتباههای تشخیص ثلاثی و رباعی یا مجرد و مزید را برطرف میکند. منظور از رباعی در این بحث، ساخت فعل عربی است و ارتباطی با قالب چهارمصراعی شعر فارسی ندارد.
یادگیری این سه باب فقط حفظ نام وزنها نیست. باید بتوانیم از ماضی به مضارع و مصدر برسیم، صورت امر را تشخیص دهیم و معنی فعل را در جمله بفهمیم. بهویژه لازم است «مطاوعه» را با مجهول اشتباه نگیریم: وقتی چیزی بر اثر کاری تغییر میکند، فعل میتواند از نظر دستوری معلوم باشد، هرچند ترجمهٔ فارسی آن حالت پذیرفتن یا اثرپذیری را نشان دهد. همچنین، یک وزن همیشه ترجمهٔ ثابت و یکسانی برای همهٔ فعلها نمیسازد.
در این آموزش ابتدا ساختمان مشترک رباعی مزید را میشناسیم، سپس هر باب را با حرکتگذاری، مصدر، مشتقها و جملهٔ نمونه بررسی میکنیم. در پایان نیز با مقایسهٔ صورتهای نزدیک و حل تمرین، روش تشخیص را میآزماییم. جملههایی که برای تمرین آمدهاند نمونههای آموزشیاند. برای استفاده از جدولها کافی است با ماضی، مضارع، ضمیر و مفهوم ریشه آشنا باشید؛ نکتههای لازم دربارهٔ همزهٔ وصل، تشدید و حروف افزوده در خود متن توضیح داده میشوند.

رباعی مزید چیست و چگونه شناخته میشود؟
ملاک رباعیبودن، چهارحرفیبودن ریشه است؛ ملاک مزیدبودن نیز وجود حرف افزوده در ساختمان فعل، علاوه بر آن چهار حرف اصلی است. برای مثال، «دَحْرَجَ» رباعی مجرد و «تَدَحْرَجَ» رباعی مزید است. در وزنگذاری، حرف اول ریشه را با «ف»، حرف دوم را با «ع» و دو حرف بعد را با دو «ل» نشان میدهیم. به همین دلیل، وزن پایه «فَعْلَلَ» است. شناسههای شخص و شمار را نباید با افزودههای باب یکی گرفت؛ تاءِ پایانی در «دَحْرَجْتُ» نشانهٔ «من» است و فعل را از باب مجرد به باب مزید نمیبرد. شناخت همین تفاوت، نقطهٔ شروع تحلیل درست است.

جدول سه باب اصلی رباعی مزید
| باب | افزودههای ساختمان ماضی | نمونه | ریشه |
| تَفَعْلَلَ | تاء در آغاز | تَدَحْرَجَ | د ح ر ج |
| اِفْعَنْلَلَ | همزهٔ وصل و نون پس از حرف دوم ریشه | اِحْرَنْجَمَ | ح ر ج م |
| اِفْعَلَلَّ | همزهٔ وصل و تکرار حرف چهارم ریشه | اِقْشَعَرَّ | ق ش ع ر |
در «اِحْرَنْجَمَ»، حاء با فاءالوزن، راء با عینالوزن، جیم با لام اول و میم با لام دوم برابر است. الف آغاز و نون میان راء و جیم، افزودهاند. در «اِقْشَعَرَّ» نیز ریشه چهار حرف دارد؛ همزهٔ آغاز و یکی از دو راءِ حاصل از بازکردن تشدید، افزودهاند. تشدید دو حرف همسان را نمایش میدهد؛ نباید آن را یک حرف مستقل به نام «تشدید» بشماریم.
چرا تعداد حروف ظاهری کافی نیست؟
«تَدَحْرَجَ» و «تَعَلَّمَ» هر دو با تاء آغاز میشوند، اما یک باب ندارند. اولی از ریشهٔ چهارحرفی «د ح ر ج» و بر وزن «تَفَعْلَلَ» است؛ دومی از ریشهٔ سهحرفی «ع ل م» و بر وزن «تَفَعَّلَ». همچنین «اِحْمَرَّ» ثلاثی مزید است، اما «اِقْشَعَرَّ» رباعی مزید. تشدیدِ پایان یا الفِ آغاز، بدون شناخت ریشه، نوع فعل را تعیین نمیکند.
شناخت وزن به این معنا نیست که از هر ریشهٔ رباعی میتوان هر سه باب را ساخت. وجود یک ساختمان در صرف، مجوز واژهسازیِ دلخواه نیست. ممکن است از یک ریشه فقط بعضی صورتها در زبان به کار رفته باشند. برای فعل ناآشنا، باید خودِ واژه، معنای آن و صورتهای مستعملش نیز بررسی شود.

باب تَفَعْلَلَ؛ از دَحْرَجَ تا تَدَحْرَجَ
باب «تَفَعْلَلَ» با افزودن تاء در آغاز رباعی مجرد شناخته میشود. ماضی آن «تَفَعْلَلَ»، مضارعش «يَتَفَعْلَلُ» و مصدرش «تَفَعْلُل» است. نمونهٔ روشن آن «تَدَحْرَجَ» به معنی غلتیدن است که در برابر «دَحْرَجَ» به معنی غلتاندن قرار میگیرد. این رابطه را مطاوعه مینامند: نتیجهٔ عملِ فعل اول در چیزی پدید میآید و فعل دوم آن نتیجه را بیان میکند. البته معنی دقیق هر فعل را باید در کاربرد خودش شناخت؛ دیدن تاء در آغاز، نه بهتنهایی باب را ثابت میکند و نه برای ترجمهٔ کامل فعل کافی است. نخست ریشه و سپس ساختمان را تشخیص میدهیم.

ماضی، مضارع، امر و مصدر
| صورت | وزن | نمونه |
| ماضی، اوی مذکر | تَفَعْلَلَ | تَدَحْرَجَ |
| مضارع، اوی مذکر | يَتَفَعْلَلُ | يَتَدَحْرَجُ |
| امر، توی مذکر | تَفَعْلَلْ | تَدَحْرَجْ |
| مصدر | تَفَعْلُل | تَدَحْرُج |
| اسم فاعل | مُتَفَعْلِل | مُتَدَحْرِج |
در مصدر «تَدَحْرُج»، راء ضمه دارد؛ در ماضی «تَدَحْرَجَ»، راء فتحه دارد. پس نوشتار بیحرکت «تدحرج» میتواند فعل یا مصدر باشد و جمله ابهام را برطرف میکند. در اسم فاعل نیز حرکتِ پیش از حرف آخر کسره میشود: «مُتَدَحْرِج»، یعنی غلتان یا در حال غلتیدن.
نمونهٔ آموزشی: «دَحْرَجْتُ الْكُرَةَ فَتَدَحْرَجَتْ.» یعنی «توپ را غلتاندم و توپ غلتید.» در جملهٔ اول «توپ» مفعول است؛ در جملهٔ دوم، همان چیز فاعلِ فعل لازم شده است. «تَدَحْرَجَتْ» فعل معلوم است؛ اثرپذیربودنِ معنای آن، ساختمان فعل را مجهول نمیکند.
صرف تَدَحْرَجَ در چهارده صیغه
| ضمیر | ماضی | مضارع |
| هُوَ | تَدَحْرَجَ | يَتَدَحْرَجُ |
| هُمَا، مذکر | تَدَحْرَجَا | يَتَدَحْرَجَانِ |
| هُمْ | تَدَحْرَجُوا | يَتَدَحْرَجُونَ |
| هِيَ | تَدَحْرَجَتْ | تَتَدَحْرَجُ |
| هُمَا، مؤنث | تَدَحْرَجَتَا | تَتَدَحْرَجَانِ |
| هُنَّ | تَدَحْرَجْنَ | يَتَدَحْرَجْنَ |
| أَنْتَ | تَدَحْرَجْتَ | تَتَدَحْرَجُ |
| أَنْتُمَا، مذکر | تَدَحْرَجْتُمَا | تَتَدَحْرَجَانِ |
| أَنْتُمْ | تَدَحْرَجْتُمْ | تَتَدَحْرَجُونَ |
| أَنْتِ | تَدَحْرَجْتِ | تَتَدَحْرَجِينَ |
| أَنْتُمَا، مؤنث | تَدَحْرَجْتُمَا | تَتَدَحْرَجَانِ |
| أَنْتُنَّ | تَدَحْرَجْتُنَّ | تَتَدَحْرَجْنَ |
| أَنَا | تَدَحْرَجْتُ | أَتَدَحْرَجُ |
| نَحْنُ | تَدَحْرَجْنَا | نَتَدَحْرَجُ |
در «تَتَدَحْرَجُ» دو تاء نقش یکسانی ندارند: تاءِ اول نشانهٔ مضارع است و تاءِ دوم متعلق به باب. همین صورت، بسته به فاعل و بافت، میتواند «تو، مذکر، میغلتی» یا «او، مؤنث، میغلتد» معنی دهد. جدول، صورتهای صرفی را نشان میدهد؛ طبیعیبودن هر جمله به فاعل و موقعیت آن هم بستگی دارد.
امرِ شش صیغهٔ مخاطب چنین است: «تَدَحْرَجْ»، «تَدَحْرَجَا»، «تَدَحْرَجُوا»، «تَدَحْرَجِي»، «تَدَحْرَجَا» و «تَدَحْرَجْنَ». برای ساخت امر، از مضارع مخاطب آغاز میکنیم و حرف مضارعه را برمیداریم؛ در این باب آغازِ باقیمانده متحرک است، پس همزهٔ وصل تازهای لازم ندارد.

باب اِفْعَنْلَلَ؛ ساخت و کاربرد اِحْرَنْجَمَ
باب «اِفْعَنْلَلَ» دو حرف افزوده دارد: همزهٔ وصل در آغاز و نون میان حرف دوم و سوم ریشه. نمونهٔ آن «اِحْرَنْجَمَ» از ریشهٔ «ح ر ج م» است که دربارهٔ گردآمدن و تجمع به کار میرود. مضارع این فعل «يَحْرَنْجِمُ» و مصدر آن «اِحْرِنْجَام» است. برای درستخواندن این باب، جای نون و حرکت راءِ نمونه را با هم به خاطر بسپارید؛ راء در ماضی فتحه دارد، اما در مصدر کسره میگیرد. این باب در آموزش صرف اهمیت دارد، هرچند نمونهٔ آن برای فارسیزبانان به اندازهٔ واژهای مانند «اطمینان» آشنا نیست و بهتر است همراه جمله آموخته شود.

جای نون و حرکتهای اصلی
| صورت | وزن | نمونه |
| ماضی | اِفْعَنْلَلَ | اِحْرَنْجَمَ |
| مضارع | يَفْعَنْلِلُ | يَحْرَنْجِمُ |
| امر مفرد مذکر | اِفْعَنْلِلْ | اِحْرَنْجِمْ |
| مصدر | اِفْعِنْلَال | اِحْرِنْجَام |
| اسم فاعل | مُفْعَنْلِل | مُحْرَنْجِم |
در ماضی و مضارع، نونِ افزوده ساکن است. تغییر مهمِ مضارع، کسرهگرفتنِ حرف پیش از آخر است: جیم در «يَحْرَنْجِمُ». برای مصدر، عینالوزن کسره میگیرد و پیش از حرف آخر، الف میآید. بنابراین «اِحْرِنْجَام» را باید با کسرهٔ راء خواند؛ شکل بیحرکتِ «احرنجام» این نکته را نشان نمیدهد.
مطاوعه در یک جملهٔ روشن
«حَرْجَمْتُ الْإِبِلَ فَاحْرَنْجَمَتْ.» یعنی «شتران را گرد آوردم و گرد آمدند.» فعل اول متعدی است؛ فعل دوم نتیجهٔ گردآوردن را بیان میکند. در نمونهٔ مستقلِ «اِحْرَنْجَمَ الْقَوْمُ»، معنی جمله «گروه گرد آمد» است. نون در هیچیک از این صورتها جزو ریشهٔ «ح ر ج م» نیست.
در نوشتار معمول، همزهٔ وصلِ آغاز این فعل روی الف با علامت همزه نوشته نمیشود. هنگام آغاز سخن آن را تلفظ میکنیم، اما در پیوستن به واژهٔ پیشین، همزهٔ وصل تلفظ مستقل ندارد. به همین دلیل، «اِحْرَنْجَمَ» را نباید مانند همزهٔ قطعِ «أَكْرَمَ» تحلیل کرد.
چند صیغه برای تمرین تغییر شناسه
| مقصود | صورت درست |
| من گرد آمدم | اِحْرَنْجَمْتُ |
| آنان، مذکر، گرد آمدند | اِحْرَنْجَمُوا |
| آنان، مؤنث، گرد آمدند | اِحْرَنْجَمْنَ |
| ما گرد میآییم | نَحْرَنْجِمُ |
| آنان، مذکر، گرد میآیند | يَحْرَنْجِمُونَ |
| آنان، مؤنث، گرد میآیند | يَحْرَنْجِمْنَ |
در «يَحْرَنْجِمْنَ» دو نون داریم: نونِ میانی متعلق به باب است و نونِ پایانی، نونِ نسوه و نشانهٔ فاعلِ جمع مؤنث. حذف هر دو نون برای یافتن ریشه، بدون تشخیص نقش آنها، روش درستی نیست؛ هر جزء باید جدا تحلیل شود.

باب اِفْعَلَلَّ؛ تشدید در اِقْشَعَرَّ و اِطْمَأَنَّ
باب «اِفْعَلَلَّ» با همزهٔ وصل در آغاز و تکرار حرف چهارم ریشه ساخته میشود؛ دو حرف پایانیِ همسان در بسیاری از صیغهها ادغام میشوند و تشدید میگیرند. نمونهٔ روشن آن «اِقْشَعَرَّ» از ریشهٔ «ق ش ع ر» است. این فعل، بسته به بافت، حالت لرزش و سیخشدن مو بر پوست را بیان میکند. مضارع آن «يَقْشَعِرُّ» و مصدرش «اِقْشِعْرَار» است. در معرفی معنای این باب معمولاً بر شدتِ حالت تأکید میشود، اما ترجمهٔ واقعی باید با معنای خودِ فعل و جمله سازگار باشد؛ افزودنِ خودکارِ «بسیار» به هر ترجمه، قاعدهٔ دقیقی نیست.

صورتهای اصلی و مصدرِ بدون تشدید
| صورت | وزن | نمونه |
| ماضی | اِفْعَلَلَّ | اِقْشَعَرَّ |
| مضارع | يَفْعَلِلُّ | يَقْشَعِرُّ |
| مصدر | اِفْعِلْلَال | اِقْشِعْرَار |
| اسم فاعل | مُفْعَلِلّ | مُقْشَعِرّ |
در «اِقْشِعْرَار»، شین کسره و عین سکون دارد. دو راء نیز با الف از هم جدا شدهاند؛ بنابراین مصدر تشدیدِ پایان ماضی را ندارد. از دید وزن، مصدر این باب «اِفْعِلْلَال» است. آن را با مصدر باب «اِفْعَلَّ» یعنی «اِفْعِلَال» یکی نگیرید؛ تفاوتِ یک لام، نشاندهندهٔ تفاوت در ساختمان ریشه است.
نمونهٔ آموزشی: «اِقْشَعَرَّ جِلْدُهُ مِنَ الْبَرْدِ.» یعنی «از سرما پوستش مورمور شد.» فاعلِ جمله «جِلْدُهُ» است. این جمله فعل لازم دارد و برای کاملشدن معنای دستوری خود به مفعول مستقیم نیاز ندارد.
چه وقت تشدید باز میشود؟
با اتصال تاءِ فاعل، «اِقْشَعَرَّ» به «اِقْشَعْرَرْتُ» تبدیل میشود. این تغییر را فک ادغام، یعنی جداشدن دو حرف ادغامشده، مینامند. ساختمان ریشه و باب عوض نشده است؛ فقط صورت آواییِ مناسبِ شناسه پدید آمده است. صورتهای زیر این تفاوت را نشان میدهند:
| حالت | صورت |
| ماضی مفرد مذکر | اِقْشَعَرَّ |
| ماضی مفرد مؤنث | اِقْشَعَرَّتْ |
| ماضی جمع مذکر | اِقْشَعَرُّوا |
| ماضی متکلم وحده | اِقْشَعْرَرْتُ |
| ماضی متکلم معالغیر | اِقْشَعْرَرْنَا |
| ماضی جمع مؤنث | اِقْشَعْرَرْنَ |
| مضارع جمع مؤنث | يَقْشَعْرِرْنَ |
تاءِ آخرِ «اِقْشَعَرَّتْ» تاءِ تأنیث است و تشدید پیش از آن باقی میماند؛ اما تاءِ «اِقْشَعْرَرْتُ» تاءِ فاعل است و در این صورت ادغام باز میشود. یکسانگرفتن این دو تاء، یکی از علتهای نوشتن صورت نادرست فعل است.
در امرِ مفرد مذکر، صورت فک ادغام «اِقْشَعْرِرْ» ساختمان فعل را آشکار میکند. صورت ادغامشدهٔ «اِقْشَعِرَّ» نیز ممکن است. در حالت جزم هم میتوان «لَمْ يَقْشَعْرِرْ» و صورت ادغامشدهٔ «لَمْ يَقْشَعِرَّ» را دید. انتخاب صورت باید با قواعد ادغام و اتصال شناسه سازگار باشد؛ نباید همهٔ صیغهها را با حفظ اجباری تشدید ساخت.
اطمینان چگونه به این باب مربوط میشود؟
«اِطْمَأَنَّ»، «يَطْمَئِنُّ» و «اِطْمِئْنَان» نمونهٔ آشنای این باب در آموزش صرفاند؛ اسم فاعل آن «مُطْمَئِنّ» است. در فارسی هم «اطمینان» و «مطمئن» را به کار میبریم. تغییر شکل نوشتاری همزه در این صورتها تابع قواعد املای همزه است؛ آن را با همزهٔ وصلِ ابتدای ماضی یکی ندانید.
نمونهٔ آموزشی: «اِطْمَأَنَّ الطَّالِبُ إِلَى الْجَوَابِ.» یعنی «دانشآموز از پاسخ اطمینان یافت.» برای امر، «اِطْمَئِنَّ» صورت آشنایی است. هنگام اتصال تاءِ فاعل، صورت «اِطْمَأْنَنْتُ» پدید میآید. برای یادگیری الگوی منظم باب، «اِقْشَعَرَّ» نمونهٔ شفافتری است؛ «اِطْمَأَنَّ» افزون بر صرف باب، توجه به املای همزه میخواهد.

مقایسه، تشخیص خطا و تمرین پاسخدار
برای تشخیص رباعی مزید، اول صورت ماضیِ مفرد مذکر را پیدا کنید، سپس شناسهها و نشانهٔ مضارع را از افزودههای باب جدا کنید. بعد، ریشهٔ چهارحرفی را با جایگاههای «ف ع ل ل» بسنجید و حرکتهای ماضی، مضارع و مصدر را کنترل کنید. این ترتیب از حدسزدن بر اساس ظاهر جلوگیری میکند. مثلاً «يَتَدَحْرَجُونَ» با یاء و واو و نون نوشته میشود، اما این اجزا باب تازهای نمیسازند؛ ماضیِ پایه همان «تَدَحْرَجَ» است. در پایان نیز معنی جمله را بررسی کنید، زیرا تحلیل وزن بهتنهایی نشان نمیدهد کدام معنای واژه در آن بافت منظور شده است.

مقایسهٔ مضارع و مصدر در یک نگاه
| باب | مضارع | مصدر | نکتهٔ تشخیص |
| تَفَعْلَلَ | يَتَفَعْلَلُ | تَفَعْلُل | تاءِ باب در مضارع باقی است |
| اِفْعَنْلَلَ | يَفْعَنْلِلُ | اِفْعِنْلَال | نون میان عین و لام اول قرار دارد |
| اِفْعَلَلَّ | يَفْعَلِلُّ | اِفْعِلْلَال | تکرار لام دوم و امکان ادغام |
در هر سه مضارعِ معلوم، حرف مضارعه فتحه دارد: «يَتَدَحْرَجُ»، «يَحْرَنْجِمُ» و «يَقْشَعِرُّ». این نکته را با مضارع رباعی مجرد، یعنی «يُدَحْرِجُ»، مقایسه کنید که حرف مضارعهٔ آن ضمه دارد. بههمینترتیب، اسم فاعل را باید از ساختمان مضارع همان باب شناخت: «مُتَدَحْرِج»، «مُحْرَنْجِم» و «مُقْشَعِرّ».
چهار خطای رایج و دلیل اصلاح آنها
| برداشت نادرست | اصلاح |
| هر فعل پنجحرفی، رباعی مزید است. | تَعَلَّمَ پنج حرف با احتساب تشدید دارد، اما ریشهاش ثلاثی است. |
| تَدَحْرَجَ همان تَفَعَّلَ است. | چهار حرف اصلیِ د ح ر ج، وزن تَفَعْلَلَ را میسازند. |
| مصدر اِقْشَعَرَّ نیز باید با تشدید تمام شود. | مصدر اِقْشِعْرَار است و دو راء با الف جدا میشوند. |
| نونِ هر فعل، حرف افزوده است. | نقش نون را باید با ریشه و ساختمان واژه تعیین کرد. |
شباهت وزن حتی همیشه به معنی یکسانبودنِ ریشه از نظر تعداد حروف اصلی نیست. «اِقْعَنْسَسَ» در آموزش سنتی از ملحقاتِ «اِحْرَنْجَمَ» شمرده میشود؛ یکی از دو سین برای الحاق افزوده شده است. الحاق یعنی واژه از نظر ساختمان و صرف به الگویی دیگر شبیه شده باشد. بنابراین، در تشخیص دقیق، وزنِ مشابه را با ریشهٔ یکسان از نظر تعداد حروف اشتباه نگیرید. برای شروع، سه نمونهٔ اصلی مقاله را محور قرار دهید و ملحقات را جدا بشناسید.
تمرین: ابتدا پاسخ خود را بنویسید
۱. ریشه و باب «يَتَدَحْرَجُونَ» چیست؟ کدام بخشها نشانهٔ صیغهاند؟
۲. مصدر «اِحْرَنْجَمَ» را با حرکتِ درستِ راء بنویسید.
۳. چرا «اِحْمَرَّ» و «اِقْشَعَرَّ» در یک باب قرار نمیگیرند؟
۴. در «تَتَدَحْرَجُ» دو تاء چه نقشی دارند؟
۵. «اِقْشَعَرَّ» را برای «من» در ماضی صرف کنید.
۶. اسم فاعل «يَتَدَحْرَجُ» و مصدر همان فعل چیست؟
۷. در جملهٔ «دَحْرَجْتُ الْكُرَةَ فَتَدَحْرَجَتْ»، فعل دوم معلوم است یا مجهول؟
۸. در «يَحْرَنْجِمْنَ» نونِ میانی و نونِ پایانی چه تفاوتی دارند؟
پاسخ تشریحی تمرینها
۱. ریشه «د ح ر ج» و باب «تَفَعْلَلَ» است. یاء نشانهٔ مضارع، واو نشانهٔ فاعلِ جمع مذکر و نونِ پایانی نشانهٔ رفعِ این صورت از افعال خمسه است. تاءِ پس از یاء، متعلق به باب است.
۲. «اِحْرِنْجَام» با کسرهٔ راء. در وزن مصدر «اِفْعِنْلَال»، عینالوزن کسره دارد.
۳. ریشهٔ «اِحْمَرَّ»، «ح م ر» و ثلاثی است؛ ریشهٔ «اِقْشَعَرَّ»، «ق ش ع ر» و رباعی است. اولی بر وزن «اِفْعَلَّ» و دومی بر وزن «اِفْعَلَلَّ» قرار میگیرد.
۴. تاءِ اول حرف مضارعه و تاءِ دوم افزودهٔ باب است. شخص و جنس فاعل را جمله مشخص میکند.
۵. «اِقْشَعْرَرْتُ». با اتصال تاءِ فاعل، ادغام باز میشود و دو راء آشکار میشوند.
۶. اسم فاعل «مُتَدَحْرِج» و مصدر «تَدَحْرُج» است. تفاوت کسره و ضمهٔ راء را حفظ کنید.
۷. فعل دوم معلوم و در این کاربرد لازم است. مطاوعه به رابطهٔ معنایی دو فعل مربوط است، نه مجهولبودن ساختمان فعل دوم.
۸. نونِ میانی از افزودههای «اِفْعَنْلَلَ» است؛ نونِ پایانی، نونِ نسوه و ضمیر فاعلیِ جمع مؤنث است.

جمعبندی
رباعی مزید را با سه نشانه بشناسید: ریشهٔ چهارحرفی، افزودههای ساختمان باب و حرکتهای مخصوص هر صورت. «تَفَعْلَلَ» با تاءِ آغازین شناخته میشود، «اِفْعَنْلَلَ» همزهٔ وصل و نونِ میانی دارد و «اِفْعَلَلَّ» با همزهٔ وصل و تکرار حرف چهارم ساخته میشود. برای مرور، سه خانوادهٔ «تَدَحْرَجَ، يَتَدَحْرَجُ، تَدَحْرُج»، «اِحْرَنْجَمَ، يَحْرَنْجِمُ، اِحْرِنْجَام» و «اِقْشَعَرَّ، يَقْشَعِرُّ، اِقْشِعْرَار» را کنار هم بخوانید. هنگام تحلیل متن، شناسه را از حرف افزوده جدا کنید، تشدید را در صورت نیاز باز کنید و معنی را با جمله بسنجید. تسلط زمانی شکل میگیرد که بتوانید علتِ انتخاب وزن را توضیح دهید، نه فقط نام آن را به یاد بیاورید.

سؤالات متداول
آیا رباعی مزید با سه حرف افزوده هم داریم؟
در تقسیمبندی اصلیِ فعل رباعی، یک یا دو حرف افزوده مطرح است و سه باب اصلی همین مقاله را میسازد. بحثِ افزایش حروف در اسمها یا بحث ملحقات را نباید بدون تفکیک وارد این تقسیمبندی فعل کرد.
آیا میتوان هر فعل رباعی را به هر سه باب برد؟
خیر. آشنایی با وزن، اثبات نمیکند که همهٔ ترکیبهای ممکن در عربی به کار رفتهاند. برای واژهسازی یا تحلیل فعل ناآشنا، باید وجود و معنای همان صورت بررسی شود؛ از روی جدول، فعلِ مستعملِ تازهای فرض نکنید.
چرا اِقْشَعَرَّ ششحرفی محسوب میشود، اما پنج شکل حرف میبینیم؟
چون راءِ مشدد نمایندهٔ دو راء است. با بازکردن تشدید، همزهٔ آغاز، قاف، شین، عین و دو راء دیده میشود. از این شش حرف، چهار حرف اصلیاند و دو حرف به ساختمان افزوده شدهاند.
آیا تَدَحْرُج و تَدَحْرَجَ یک کلمهاند؟
این دو به یک خانوادهٔ واژگانی تعلق دارند، اما نقش یکسان ندارند. «تَدَحْرُج» مصدر و نامِ رخدادِ غلتیدن است؛ «تَدَحْرَجَ» فعل ماضی است. در متن بیحرکت، جایگاه واژه و ساخت جمله به تشخیص کمک میکند.
اسم مفعول این بابها را هم میتوان مکانیکی ساخت؟
شناخت قالبِ صرفی با کاربرد طبیعی اسم مفعول یکسان نیست. نمونههای اصلیِ مطرحشده در این مقاله در کاربردهای نشاندادهشده لازماند. برای نسبتدادن معنیِ مفعولی، باید تعدیِ فعل، حرف اضافه و ساختمان کامل عبارت را بررسی کرد؛ تنها تغییر کسره به فتحه برای ساخت یک تعبیر درست کافی نیست.
در متن بدون حرکت، از کجا مطمئن شویم فعل را درست خواندهایم؟
صورت را به ماضیِ مفرد برگردانید، ریشه و باب را پیدا کنید و آن را با نقش دستوری و معنای جمله بسنجید. اگر چند خوانش همچنان ممکن بود، متن بیحرکت بهتنهایی پاسخ قطعی نمیدهد و باید کاربرد همان واژه را بررسی کرد. حدس ظاهری را جای خوانش تأییدشده ننشانید.




