خودشناسی

مراحل رشد انسان؛ از تقلید و تعبد تا تعقل و انتخاب آگاهانه

رشد انسان با یک تصمیم ناگهانی برای مستقل‌شدن آغاز نمی‌شود. انسان از آغاز زندگی، برای زنده‌ماندن، یادگیری و ارتباط با دیگران ناچار است چیزهای بسیاری را از محیط بگیرد. زبان مادری را پیش از آنکه قواعدش را بداند، با شنیدن و تکرار می‌آموزد؛ شیوه خوردن، سخن‌گفتن و بسیاری از رفتارهای نخستین را نیز به همین شکل فرا می‌گیرد. این مرحله «تقلید طوطی‌وار» است: یادگیری‌ای که هنوز بر بررسی آگاهانه و انتخاب شخصی تکیه ندارد، اما برای ادامه زندگی ضروری است.

با رشد بیشتر، انسان تنها از رفتار دیگران نسخه‌برداری نمی‌کند؛ به کسانی که آن‌ها را پذیرفته و قابل اعتماد می‌داند گوش می‌دهد. کاری را انجام می‌دهد چون پدر، مادر، مربی یا فرد مورد اعتمادش گفته است، هرچند هنوز چرایی آن را خودش نفهمیده باشد. این مرحله «تعبد» نام دارد. تعبد در این معنا، حرف‌شنوی از کسی است که انسان به او اعتماد دارد، نه پیروی تصادفی از هر فردی.

مرحله سوم از جایی آغاز می‌شود که انسان به «مرز تعقل» می‌رسد؛ یعنی وقت آن رسیده است که خودش بفهمد، بسنجد و تصمیم بگیرد. او می‌تواند آموخته‌ها و رفتارهای گذشته را بازبینی کند، درست و نادرست را از هم جدا سازد و به‌تدریج از وابستگی فکری به استقلال برسد. بااین‌حال، رسیدن به مرز تعقل به معنای عقل کامل، بی‌نیازی از مربی یا کنارگذاشتن همه تقلیدها و تعبدها نیست. این سه مرحله دیوارهای جدا از هم ندارند و ممکن است در ابعاد مختلف زندگی کنار یکدیگر حضور داشته باشند. رشد درست آن است که هرکدام در جای واقعی خود به کار رود و انسان، متناسب با ظرفیتش، از پیروی ناآگاهانه به فهم و انتخاب آگاهانه نزدیک شود.

تقلید، تعبد و تعقل؛ سه مرحله رشد انسان

مراحل رشد انسان را می‌توان در سه موقعیت اصلی دید: تقلید طوطی‌وار، تعبد و مرز تعقل. در تقلید، رفتار از راه مشاهده و تکرار شکل می‌گیرد؛ در تعبد، اعتماد به فرد پذیرفته‌شده مبنای حرف‌شنوی است؛ و در مرز تعقل، انسان می‌کوشد خودش بفهمد، آموخته‌های پیشین را بسنجد و درباره درست و نادرست تصمیم بگیرد. این ترتیب، یک تقسیم‌بندی خشک سنی نیست. هر مرحله کارکرد خود را دارد و زمینه مرحله بعد را فراهم می‌کند. مسئله اصلی این نیست که دو مرحله نخست را بد و مرحله سوم را خوب بدانیم؛ مسئله این است که هر شیوه یادگیری و تصمیم‌گیری را در جای مناسب خود به کار ببریم.

تقلید، تعبد و تعقل؛ سه مرحله رشد انسان

مرحله نخست: تقلید طوطی‌وار

انسان در نخستین مرحله، بسیاری از کارها را بدون انتخاب و بررسی آگاهانه از محیط می‌گیرد. زبان مادری نمونه روشنی است: کودک سخن‌گفتن را با شنیدن سخن اطرافیان و تکرار آن می‌آموزد، نه با مطالعه دستور زبان و تصمیم درباره جای فعل و فاعل. غذاخوردن، جویدن و شمار زیادی از رفتارهای اولیه نیز از همین راه شکل می‌گیرند. این تقلید برای آغاز زندگی لازم است؛ اگر انسان در بدو تولد ناچار بود پیش از هر عمل، دلیل و قاعده آن را بفهمد، امکان ادامه طبیعی زندگی را نداشت.

طوطی‌واربودن این مرحله به معنای بی‌ارزش‌بودن آن نیست. این تعبیر فقط نشان می‌دهد که یادگیری هنوز از راه فهم مستقل صورت نگرفته است. آنچه کودک می‌بیند و می‌شنود، به‌صورت عادت و مهارت در او شکل می‌گیرد و سرمایه‌ای برای مراحل بعد می‌شود. بنابراین نمی‌توان از کسی که هنوز در این مرتبه است انتظار داشت حق و باطل را در همه زمینه‌ها خودش جدا کند یا درباره هر دستور دلیل بخواهد. آموزش در این مرحله باید با ظرفیت واقعی او هماهنگ باشد.

مرحله دوم: تعبد و حرف‌شنوی بر پایه اعتماد

در مرحله تعبد، انسان همچنان از بیرون راه می‌گیرد، اما نوع رابطه او با مرحله نخست فرق دارد. این بار هر رفتاری را صرفاً به سبب دیدن تکرار نمی‌کند؛ از کسی حرف می‌شنود که او را پذیرفته و به او اعتماد دارد. وقتی به او می‌گویند کاری را انجام بدهد، می‌پذیرد و «چشم» می‌گوید، درحالی‌که هنوز چرایی آن کار را خودش به دست نیاورده است. رفتن به مدرسه می‌تواند نمونه‌ای از این وضعیت باشد: کودک می‌رود چون افراد مورد اعتمادش گفته‌اند، نه لزوماً چون خودش درباره ضرورت آموزش اندیشیده و نتیجه گرفته است.

تعبد نیز جایگاه تربیتی خود را دارد. کسی که هنوز توان سنجش مستقل همه امور را به دست نیاورده، برای رشد به سرپرستی و راهنمایی نیاز دارد. خطا آنجاست که این حرف‌شنوی، پس از رسیدن وقت فهم، جای تعقل را بگیرد و انسان همچنان بدون تلاش برای فهمیدن باقی بماند. در آن صورت، روشی که باید گذرگاه رشد باشد به محل توقف تبدیل می‌شود.

مرحله سوم: مرز تعقل و آغاز استقلال

مرز تعقل زمانی است که انسان می‌یابد می‌تواند سخن‌ها، رفتارها و انتخاب‌ها را با معیاری درونی بسنجد. او فقط نمی‌پرسد دیگران چه گفته‌اند؛ می‌خواهد بفهمد کدام سخن درست است و چرا. در این مرحله می‌تواند رفتارهای گذشته خود را مرور کند و بگوید کاری که زمانی از روی تقلید یا تعبد انجام داده، درست یا نادرست بوده است. همین توان بازبینی، نشانه آغاز استقلال فکری است.

با رسیدن به این مرز، عقل کامل نشده است. انسان تازه به جایی رسیده که وقت اندیشیدن و مستقل‌شدن اوست. استقلال، مرتبه‌به‌مرتبه پدید می‌آید و با یک پرسش یا یک تصمیم کامل نمی‌شود. فرد باید یاد بگیرد واقعیت را همه‌جانبه‌تر ببیند؛ زیرا ممکن است بخشی از حقیقت را درست دیده باشد، اما به‌سبب ندیدن بخش‌های دیگر، داوری کاملی نداشته باشد. رشد عقل تنها افزودن دانسته‌ها نیست؛ کامل‌ترشدن دید و توان سنجش نیز هست.

مقایسه سه مرحله

مرحلهمبنای عملنمونهنیاز رشد
تقلید طوطی‌وارمشاهده و تکرارآموختن زبان مادریشکل‌گیری مهارت‌های اولیه
تعبداعتماد و حرف‌شنویپذیرفتن دستور فرد مورد اعتمادهدایت متناسب با ظرفیت
مرز تعقلفهم و سنجشبازبینی تصمیم‌های گذشتهاستقلال تدریجی در تشخیص

چرا تعقل به معنای کنار گذاشتن تقلید و تعبد نیست؟

رسیدن به مرز تعقل، آغاز استقلال فکری است؛ اما این استقلال یک‌باره و در همه امور کامل نمی‌شود. انسان ممکن است در موضوعی آماده فهم و سنجش مستقل باشد و در موضوعی دیگر هنوز به تجربه، آموزش یا هدایت فردی داناتر نیاز داشته باشد. ازاین‌رو، تعقل نباید به شکل بریدن از هر راهنما یا ردکردن هر امر آموخته‌شده فهمیده شود. همان‌گونه که کودک هنگام آموختن راه‌رفتن با پای خودش حرکت می‌کند اما دست فردی توانمندتر را می‌گیرد، انسان در مسیر رشد عقل نیز باید خودش بفهمد و قدم بردارد، درحالی‌که از مراقبت و راهنمایی بی‌نیاز نیست.

چرا تعقل به معنای کنار گذاشتن تقلید و تعبد نیست؟

این مراحل مرز زمانی سخت ندارند

نباید برای تقلید، تعبد و تعقل مرز زمانی دقیق تعیین کرد یا تصور کرد که با ورود به هر مرحله، مرحله پیشین کاملاً پایان می‌یابد. انسان ممکن است در یک بُعد از زندگی به سنجش مستقل رسیده باشد، اما در بُعدی دیگر هنوز از آموزش تقلیدی یا اعتماد به راهنما استفاده کند. بسیاری از مهارت‌هایی که در کودکی تقلیدی آموخته شده‌اند، در بزرگسالی نیز مفید و فعال باقی می‌مانند. سخن‌گفتن به زبان مادری همچنان بر همان توان آموخته‌شده استوار است، هرچند انسان بعداً بتواند درباره زبان، قواعد آن یا انتخاب زبان دیگری آگاهانه بیندیشد.

پس گذار از یک مرحله به مرحله بعد، نابودکردن مرحله قبلی نیست؛ تغییر جایگاه و نسبت آن با فهم انسان است. در بعضی زمینه‌ها باید حرف گوش داد و در بعضی زمینه‌ها باید چون‌وچرا کرد و کوشید خود حقیقت را فهمید. عدالت در مسیر رشد یعنی هرکدام از این رفتارها در جای واقعی خود قرار گیرد. همان چیزی که برای یک نفر و در یک مرتبه سودمند است، ممکن است برای فردی دیگر یا در مرتبه‌ای بالاتر موجب اتلاف توان و توقف رشد شود.

نقش راهنما؛ گرفتن دست، نه راه‌رفتن به جای انسان

در مرحله تعقل، نیاز به راهنما از میان نمی‌رود؛ شکل آن تغییر می‌کند. پیش از راه‌افتادن، کودک را بغل می‌کنند و به جای او حرکت می‌کنند. هنگامی که می‌خواهد راه‌رفتن را یاد بگیرد، خودش قدم برمی‌دارد، اما دست فردی تواناتر را می‌گیرد تا نیفتد. در رشد عقل نیز راهنما نباید به جای انسان بفهمد و انتخاب کند. وظیفه راهنمای درست این است که به او کمک کند خودش ببیند، بفهمد و روی پای خویش بایستد.

یادگیری ریاضی این نسبت را روشن می‌کند. فهم ریاضی تعقلی است و دانش‌آموز باید مسئله را خودش بفهمد و حل کند؛ حفظ‌کردن پاسخ، جای فهم را نمی‌گیرد. بااین‌حال، همین یادگیری بدون معلم، آموزش و مراقبت نیز شکل نمی‌گیرد. بنابراین استقلال فکری با بی‌نیازی از آموزش یکی نیست. وابستگیِ درست باید به استقلال بیشتر کمک کند، نه اینکه انسان را برای همیشه از دیدن و فهمیدن شخصی بازدارد.

دو خطای مخالف در مسیر رشد

خطای نخست این است که از کسی که هنوز به مرز تعقل نرسیده، انتظار سنجش و استقلالی فراتر از ظرفیتش داشته باشیم. عرضه زودهنگام مطالب عقلانی می‌تواند مرحله طبیعی تقلید و تعبد را برهم بزند و او را از فایده همان آموزش متناسب محروم کند. نباید همه را با وضعیت بالفعل خود سنجید و یک نسخه را به تمام مراتب رشد تحمیل کرد.

خطای دوم آن است که انسان به مرز تعقل برسد، اما همچنان در همان تقلید یا تعبد بی‌چون‌وچرای دوران کودکی بماند. اگر محیط و آموزش او را به فهمیدن دعوت نکند و با افراد عاقل‌تری روبه‌رو نشود که عقلش را پرورش دهند، استقلالش رشد نمی‌کند. از سوی دیگر، بیرون‌آمدن شتاب‌زده از تعبد، بدون دسترسی به راهنمای درست، نیز می‌تواند او را دچار سردرگمی کند. مسیر سالم، هم‌زمان از فهم شخصی و هدایت بهره می‌گیرد.

چگونه موقعیت خود را در یک تصمیم بازبینی کنیم؟

برای شناختن شیوه‌ای که در یک تصمیم به کار می‌بریم، باید به منشأ آن توجه کنیم. اگر کاری را فقط به دلیل تکرار محیط انجام می‌دهیم، عنصر تقلید پررنگ است. اگر دلیل اصلی ما اعتماد به فردی پذیرفته‌شده است و هنوز چرایی کار را خودمان نفهمیده‌ایم، در آن موضوع از تعبد بهره می‌گیریم. اگر می‌توانیم موضوع را بفهمیم، با معیار درست و نادرست بسنجیم و مسئولانه تصمیم بگیریم، به عرصه تعقل وارد شده‌ایم. این بازبینی برای سرزنش مراحل پیشین نیست؛ برای قرار دادن هرکدام در جای مناسب است.

پرسش اصلی در مرز تعقل این است: آیا وقت آن رسیده که خودم بفهمم و تصمیم بگیرم؟ پس از آن باید دید چه چیزی از گذشته تنها عادت است، چه چیزی به‌سبب اعتماد پذیرفته شده و چه چیزی پس از سنجش آگاهانه همچنان درست شناخته می‌شود. بازنگری به معنای ردکردن همه گذشته نیست. ممکن است انسان پس از فهم، همان رفتار پیشین را این بار آگاهانه انتخاب کند؛ تفاوت در این است که عمل او دیگر صرفاً محصول تکرار یا حرف‌شنوی نیست.

جمع‌بندی

رشد آگاهانه یعنی انسان جایگاه تقلید، تعبد و تعقل را درست ببیند. تقلید، پایه بسیاری از مهارت‌های ضروری است؛ تعبد، امکان بهره‌گرفتن از اعتماد و هدایت را فراهم می‌کند؛ و تعقل، انسان را به فهم، بازبینی و تصمیم شخصی می‌رساند. هیچ‌کدام را نباید بیرون از جایگاهش مطلق کرد. ماندن در تقلید و تعبد پس از رسیدن وقت فهم، استقلال را متوقف می‌کند؛ همان‌طور که تحمیل پرسش‌ها و مطالب عقلانی به کسی که هنوز در مرحله مناسب آن نیست، نظم طبیعی رشد را برهم می‌زند. حرکت درست، تدریجی و متناسب با مرتبه انسان است.

جمع‌بندی

تقلید طوطی‌وار، راه طبیعی ورود انسان به بسیاری از مهارت‌های زندگی است. تعبد، حرف‌شنوی از فرد مورد اعتماد را به این مسیر می‌افزاید. مرز تعقل نیز نقطه‌ای است که انسان باید به‌تدریج خودِ واقعیت را بفهمد، آموخته‌ها را بازبینی کند و مسئولیت انتخاب خویش را بپذیرد. این مراحل هم‌پوشان‌اند و در ابعاد گوناگون زندگی می‌توانند هم‌زمان حضور داشته باشند.

کمال انسان در حذف شتاب‌زده مراحل پیشین نیست؛ در کامل‌ترشدن دید و درست‌شدن جایگاه هر مرحله است. راهنما لازم است، اما باید عقل را بیدار کند. اعتماد سودمند است، اما نباید جای فهم را برای همیشه بگیرد. چون‌وچرا ارزشمند است، اما باید در زمان و جای مناسب خود به کار رود. انتخاب آگاهانه زمانی شکل می‌گیرد که انسان نه اسیر عادت و نظر دیگران بماند و نه از کمک کسی که مسیر را بهتر می‌شناسد محروم شود؛ خودش قدم بردارد و هم‌زمان راه رشد را درست بیاموزد.

سؤالات متداول

پرسش‌های زیر چند مرز مهم این مسیر را روشن می‌کنند؛ به‌ویژه جاهایی که تقلید با تعبد، استقلال با بی‌نیازی و تعقل با عقل کامل اشتباه گرفته می‌شود.

آیا تقلید همیشه نشانه ضعف و عقب‌ماندگی است؟

خیر. تقلید طوطی‌وار در آغاز زندگی ضروری است و بسیاری از مهارت‌های پایه، از زبان مادری تا رفتارهای روزمره، از همین راه آموخته می‌شوند. مشکل زمانی پدید می‌آید که انسان پس از رسیدن وقت فهم، در موضوعی که باید خودش بررسی کند همچنان فقط از دیگران نسخه‌برداری کند.

تفاوت تقلید طوطی‌وار با تعبد چیست؟

در تقلید طوطی‌وار، رفتار با دیدن و تکرار شکل می‌گیرد و لزوماً انتخاب فرد مورد اعتماد در میان نیست. در تعبد، انسان سخن کسی را می‌پذیرد که او را قبول دارد و به او اعتماد می‌کند، هرچند هنوز دلیل آن دستور را خودش نفهمیده باشد.

آیا رسیدن به مرز تعقل یعنی انسان دیگر به مربی نیاز ندارد؟

خیر. مرز تعقل یعنی انسان باید خودش بفهمد و قدم بردارد، نه اینکه راهنما به جای او حرکت کند. بااین‌حال، رشد استقلال تدریجی است و انسان همچنان به مراقبت و هدایت کسی نیاز دارد که مسیر را بهتر می‌شناسد و به پرورش عقل او کمک می‌کند.

آیا مراحل تقلید، تعبد و تعقل سن مشخصی دارند؟

برای این مراحل نمی‌توان مرز زمانی دقیق و یکسانی تعیین کرد. ممکن است یک فرد در موضوعی به فهم مستقل رسیده باشد و در موضوعی دیگر هنوز به آموزش و اعتماد نیاز داشته باشد. حتی بزرگسال می‌تواند در بعضی ابعاد، همچنان کودکانه و تک‌بعدی ببیند.

آیا انتخاب آگاهانه همیشه به تغییر رفتار گذشته می‌انجامد؟

نه لزوماً. انسان ممکن است پس از بازبینی و سنجش، به این نتیجه برسد که رفتار آموخته‌شده گذشته درست بوده است و همان را ادامه دهد. تفاوت در منشأ عمل است: این بار رفتار پس از فهم و انتخاب انجام می‌شود، نه فقط به سبب عادت یا حرف‌شنوی.

تعقل چگونه از حفظ‌کردن و دانستن جدا می‌شود؟

حفظ‌کردن می‌تواند داده و پاسخ آماده در اختیار انسان بگذارد، اما تعقل زمانی رخ می‌دهد که خود او معنا و نسبت‌ها را بفهمد و بتواند درست و نادرست را بسنجد. همان‌گونه که حفظ پاسخ یک مسئله ریاضی جای حل و فهم آن را نمی‌گیرد، انباشتن مطالب نیز به‌تنهایی استقلال عقل را پدید نمی‌آورد.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × چهار =

دکمه بازگشت به بالا