تاریخ ریاضیات

از کجا درباره ریاضیات باستان می‌دانیم؟ راهنمای لوح‌ها، پاپیروس‌ها و نسخه‌ها

دانسته‌های ما درباره ریاضیات باستان از روایت‌های شفاهی یا حدس درباره نبوغ گذشتگان به دست نیامده است. پایه اصلی این شناخت، اشیای مادی باقی‌مانده است: لوح‌های گِلی که عددها و مسئله‌ها روی آن‌ها با خط میخی نوشته شده‌اند، پاپیروس‌هایی که محاسبات و راه‌حل‌ها را حفظ کرده‌اند و نسخه‌های خطی‌ای که آثار قدیمی‌تر را طی چند سده رونویسی یا ترجمه کرده‌اند. هرکدام از این شاهدها بخشی از گذشته را نشان می‌دهد؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی تصویر کامل و بی‌ابهامی نمی‌سازد.

برای خواندن یک سند کهن، دیدن چند عدد یا شکل هندسی کافی نیست. پژوهشگر باید بداند شیء از کجا آمده، به چه دوره‌ای تعلق دارد، خط و زبان آن چیست، عددها با چه دستگاهی نوشته شده‌اند و متن در چه محیطی به کار می‌رفته است. سپس خوانش پیشنهادی با اسناد هم‌دوره، واژگان اداری یا آموزشی و روش‌های محاسباتی شناخته‌شده مقایسه می‌شود. اگر بخشی شکسته، پاک یا ناخوانا باشد، بازسازی باید آشکارا از متن سالم جدا بماند.

همین فرایند توضیح می‌دهد چرا تاریخ ریاضیات مجموعه‌ای از «اولین‌ها» و تاریخ‌های قطعی نیست. یک لوح ممکن است نزدیک به زمان انجام محاسبه نوشته شده باشد، ولی محل دقیق کشف آن معلوم نباشد. یک پاپیروس شاید نام کاتب و تاریخ رونویسی را حفظ کرده باشد، اما خودش نسخه‌ای از اثری بسیار قدیمی‌تر باشد. یک نسخه قرون وسطایی نیز می‌تواند تنها راه دسترسی ما به متنی یونانی باشد که اصل آن از بین رفته است. در نتیجه، تاریخ خودِ شیء با تاریخ اندیشه‌ای که منتقل می‌کند همیشه یکی نیست.

این مقاله راهنمایی برای فهم همین زنجیره شواهد است. ابتدا می‌بینیم هر نوع سند چه توان و محدودیتی دارد. بعد روش خواندن لوح‌های بین‌النهرینی، پاپیروس‌های مصری و نسخه‌های خطی را بررسی می‌کنیم. در پایان نیز معیارهایی را می‌شناسیم که کمک می‌کنند میان داده مشاهده‌شده، بازسازی پژوهشگر و تفسیر تاریخی تفاوت بگذاریم. هدف این نیست که خواننده خط میخی یا یونانی بیاموزد؛ هدف این است که وقتی با ادعایی درباره «ریاضیات سه هزار سال پیش» روبه‌رو می‌شود، بداند آن ادعا باید بر چه نوع شاهدی تکیه داشته باشد و کدام بخش آن ممکن است همچنان محل بحث باشد.

سه خانواده سند و حدود اعتبار آن‌ها

شواهد مستقیم ریاضیات باستان را می‌توان در سه خانواده اصلی جای داد: لوح گِلی، پاپیروس و نسخه خطی. تفاوت آن‌ها فقط در جنس ماده نیست؛ هر رسانه نوع خاصی از اطلاعات را حفظ می‌کند و نوع خاصی از خطا را نیز وارد زنجیره انتقال می‌سازد. لوح ممکن است نوشته‌ای نزدیک به زمان استفاده روزمره باشد، پاپیروس می‌تواند روند یک محاسبه یا مجموعه‌ای از مسئله‌ها را ثبت کند و نسخه خطی ممکن است اثری بسیار قدیمی‌تر را پس از چندین مرحله رونویسی به ما برساند. بنابراین پرسش درست این نیست که کدام سند «بهترین» است، بلکه این است که هر سند برای پاسخ به کدام سؤال تاریخی مناسب‌تر است.

سه خانواده سند و حدود اعتبار آن‌ها

لوح‌های گِلی به‌ویژه در بین‌النهرین فراوان‌اند، زیرا گِل ماده‌ای در دسترس بود و نمونه‌های پخته یا به‌طور اتفاقی حرارت‌دیده دوام زیادی پیدا کردند. در میان آن‌ها از فهرست‌های عددی و جدول‌های محاسبه تا تمرین‌های مدرسه‌ای، قراردادها و محاسبات مساحت دیده می‌شود. مزیت مهم این لوح‌ها آن است که می‌توانند زبان عملی حساب و آموزش کاتبان را نشان دهند. محدودیتشان این است که بسیاری شکسته‌اند، بعضی بدون بافت باستان‌شناختی روشن وارد مجموعه‌ها شده‌اند و نشانه عددیِ بدون توضیح همیشه هدف جدول را قطعی نمی‌کند.

پاپیروس سبک‌تر و مناسب نوشتن متن‌های طولانی‌تر بود، اما در برابر رطوبت و فرسایش آسیب‌پذیرتر است. نمونه‌های باقی‌مانده اغلب مدیون اقلیم خشک، دفن مناسب یا استفاده دوباره در سازه‌ها و پوشش‌ها هستند. پاپیروس می‌تواند جمله‌های مسئله، دستور محاسبه و پاسخ را پیوسته‌تر از یک لوح کوچک حفظ کند؛ بااین‌حال پارگی، محوشدن جوهر، جابه‌جایی قطعه‌ها و ابهام خط تندنویس خواندن آن را دشوار می‌کند.

نسخه‌های خطی روی پاپیروس، پوست یا کاغذ، حلقه انتقال آثار نظری‌اند. بسیاری از نوشته‌های ریاضی یونانی، هندی و دوره اسلامی نه در نسخه مؤلف، بلکه در رونویسی‌های دیرتر باقی مانده‌اند. هر رونویسی فرصت حفظ متن است و هم‌زمان احتمال افتادگی سطر، تغییر شکل، اصلاح کاتب یا آمیختن توضیح حاشیه با متن اصلی را ایجاد می‌کند. ازاین‌رو یک نسخه دیرهنگام می‌تواند برای شناخت اثری کهن بسیار ارزشمند باشد، اما فاصله میان زمان تألیف و زمان نسخه باید همیشه روشن بماند.

لوح‌های گِلی بین‌النهرین چگونه خوانده می‌شوند؟

خواندن یک لوح ریاضی با ترجمه چند علامت آغاز نمی‌شود؛ نخست باید خود شیء ثبت شود. اندازه، ضخامت، جهت لوح، شکستگی‌ها، جای ستون‌ها و تفاوت میان رویه و پشت آن اهمیت دارد. سپس نشانه‌های میخی زیر نور مایل عکاسی و رونویسی می‌شوند تا فرورفتگی‌ها بهتر دیده شوند. پژوهشگر باید میان نشانه واژه، نشانه عدد و جای خالی فرق بگذارد و دستگاه ارزش مکانی شصت‌تایی را در نظر بگیرد؛ دستگاهی که ارزش هر رقم می‌تواند با جایگاهش تغییر کند. چون جداکننده اعشار و صفرِ امروزی وجود نداشته، تعیین مرتبه عدد گاهی فقط از بافت مسئله ممکن است.

لوح‌های گِلی بین‌النهرین چگونه خوانده می‌شوند؟

پس از رونویسی، نوبت به بازسازی ساختار محاسبه می‌رسد. جدول ممکن است ستون عنوان، داده‌های میانی و نتیجه داشته باشد؛ اما اگر لبه لوح شکسته باشد، حتی تعداد اصلی ستون‌ها هم قطعی نیست. خط‌های راهنما، ترتیب سطرها، تکرار الگوها و خطاهای کاتب سرنخ می‌دهند. یک عدد ناسازگار همیشه نشانه ناآگاهی نیست؛ ممکن است حاصل لغزش قلم، افتادن یک جایگاه، کپی ناقص یا مرحله‌ای از محاسبه باشد که در متن توضیح داده نشده است.

اهمیت مقایسه در همین‌جا روشن می‌شود. یک لوح مشهور را نباید جدا از صدها متن آموزشی و اداری هم‌دوره تفسیر کرد. اگر همان واژه، قالب مسئله یا ترتیب عملیات در لوح‌های مدرسه‌ای دیگر دیده شود، می‌توان درباره کارکرد آموزشی با اطمینان بیشتری سخن گفت. اگر یک تفسیر فقط با مفاهیم بسیار جدید مانند زاویه‌سنجی یا نمادگذاری جبری کار کند، باید پرسید آیا آن مفهوم واقعاً در زبان و روش همان دوره حضور داشته یا ما آن را از امروز به گذشته تحمیل کرده‌ایم.

برای تاریخ‌گذاری لوح، شکل خط، زبان، دستور، شیوه عددنویسی، جنس و ساخت لوح و محل باستان‌شناختی بررسی می‌شود. تاریخ‌گذاری کربن برای خودِ گِل کاربرد مستقیم ندارد، زیرا گِل ماده آلی نیست. اگر لوح در کاوش ثبت‌شده پیدا شده باشد، لایه و اشیای همراه می‌توانند بازه زمانی را محدود کنند. اگر منشأ آن نامعلوم باشد، تاریخ‌گذاری بیشتر به خط‌شناسی و مقایسه سبک وابسته می‌شود و دامنه عدم قطعیت بزرگ‌تر خواهد بود.

پاپیروس‌ها چه تصویری از محاسبه و آموزش می‌دهند؟

پاپیروس‌های ریاضی معمولاً بیش از یک پاسخ عددی به ما می‌دهند؛ آن‌ها می‌توانند صورت مسئله، مقدارهای داده‌شده، دستور انجام عملیات و نتیجه را کنار هم نگه دارند. در مصر باستان، بعضی متن‌ها مجموعه‌ای از مسئله‌های حساب، کسر، مساحت، حجم، توزیع جیره یا محاسبه شیب را ثبت کرده‌اند. چنین سندی نشان می‌دهد کاتب چگونه مسئله را صورت‌بندی می‌کرد و چه الگویی برای حل آن به کار می‌برد. بااین‌حال نباید یک مجموعه آموزشی را آینه کاملِ همه ریاضیات جامعه دانست. آنچه باقی مانده نمونه‌ای گزینشی از یک سنت گسترده‌تر است و شرایط بقا، کشف و جمع‌آوری بر تصویر امروز ما اثر گذاشته است.

پاپیروس‌ها چه تصویری از محاسبه و آموزش می‌دهند؟

نخستین کار، بازسازی فیزیکی پاپیروس است. الیاف افقی و عمودی، محل اتصال ورق‌ها، لبه‌های پارگی و جهت نوشتن کمک می‌کنند قطعه‌ها در جای درست قرار گیرند. نور عبوری، عکاسی با وضوح بالا و گاهی تصویربرداری در طول موج‌های مختلف می‌تواند جوهر کم‌رنگ را آشکارتر کند. بااین‌حال تصویر بهتر جای خوانش زبان‌شناختی را نمی‌گیرد؛ تنها داده دیداری بیشتری برای تصمیم فراهم می‌کند.

مرحله بعدی خواندن خط و اصطلاح‌هاست. خط تندنویس یک کاتب با شکل‌های رسمی تفاوت دارد و یک نشانه ممکن است در بافت‌های گوناگون معناهای متفاوت پیدا کند. عددها نیز باید در چارچوب شیوه همان فرهنگ فهمیده شوند. برای مثال، نوشتن کسرها یا نمایش جمع و تفریق لزوماً شبیه نمادگذاری امروز نیست. مترجم اگر همه چیز را فوری به صورت فرمول مدرن تبدیل کند، ممکن است مسیر واقعی عملیات یا معنای واژگان را پنهان کند.

برخی پاپیروس‌ها خودشان درباره زمان رونویسی سرنخ می‌دهند و حتی ممکن است بگویند از نسخه‌ای قدیمی‌تر کپی شده‌اند. این جمله دو تاریخ را پیش روی ما می‌گذارد: تاریخ نسخه موجود و تاریخ احتمالی متن پیشین. پژوهشگر نباید این دو را یکی بگیرد. همچنین شباهت یک روش با قاعده‌ای جدیدتر ثابت نمی‌کند که کاتب همان مفهوم انتزاعیِ امروز را در ذهن داشته است. می‌توان گفت عملی معادل یک روش شناخته‌شده انجام شده، اما نام‌گذاری تاریخی باید محتاطانه بماند.

نسخه‌های خطی، ترجمه‌ها و پالیمپسست‌ها چه چیزی را حفظ کرده‌اند؟

بخش بزرگی از ریاضیات یونان و دوره‌های بعدی از راه نسخه‌هایی به ما رسیده که سده‌ها پس از مؤلف نوشته شده‌اند. متن می‌توانسته از طومار به کتاب، از یک خط به خط دیگر و از یونانی به سریانی، عربی، لاتین یا زبان‌های دیگر منتقل شود. هر مرحله امکان بقا را بیشتر می‌کند، اما فاصله‌ای تازه میان ما و صورت نخستین اثر می‌سازد. نسخه خطی شاهد مستقیمِ متن موجود و شاهد غیرمستقیمِ اثر پیشین است. ارزش آن با دیرهنگام‌بودن از بین نمی‌رود؛ ولی برای بازسازی تاریخ باید نسبت نسخه‌ها، ترجمه‌ها، اصلاحات و توضیح‌های حاشیه‌ای را با دقت سنجید.

نسخه‌های خطی، ترجمه‌ها و پالیمپسست‌ها چه چیزی را حفظ کرده‌اند؟

در نقد متن، پژوهشگران اختلاف نسخه‌ها را کنار هم می‌گذارند. اگر چند نسخه یک افتادگی یا خطای مشترک داشته باشند، احتمال دارد از نیای مشترکی کپی شده باشند. اگر یک ترجمه قدیمی عبارتی را حفظ کرده باشد که در نسخه‌های زبان اصلی افتاده، می‌تواند به بازسازی کمک کند. هدف همیشه رسیدن به «دست‌خط مؤلف» نیست؛ در بسیاری موارد چنین چیزی دست‌یافتنی نیست. هدف ساختن بهترین توضیح برای تاریخ انتقال متن و مشخص‌کردن درجه اطمینان هر انتخاب است.

پالیمپسست یا دست‌نوشته بازنویسی‌شده (Palimpsest) نمونه‌ای روشن از پیچیدگی بقاست. در این نوع نسخه، نوشته پیشین از روی پوست تراشیده یا شسته شده و متن تازه‌ای روی آن نوشته‌اند. رد جوهر قدیمی ممکن است با نور معمولی کم دیده شود، اما تصویربرداری چندطیفی (Multispectral Imaging)، یعنی ثبت صفحه در طول موج‌های مختلف و ترکیب داده‌ها، می‌تواند تفاوت میان جوهر، پوست، لکه و نوشته رویی را آشکارتر کند. در بعضی موارد پرتو ایکس نیز عناصر فلزی جوهر را نمایان می‌کند.

فناوری تصویر، متن گمشده را جادوگرانه بازنمی‌گرداند. هر تصویر نتیجه تنظیم نور، فیلتر، حسگر و پردازش است و باید همراه داده خام و شرح روش نگهداری شود. سپس متخصص زبان و تاریخ ریاضیات خطوط احتمالی را رونویسی می‌کند. یک حرف ناخوانا می‌تواند معنای استدلال را عوض کند؛ بنابراین چاپ علمی معمولاً تفاوت میان خوانش قطعی، حرف آسیب‌دیده، حدس و فضای خالی را با علامت‌های مشخص نشان می‌دهد.

چگونه از یک سند آسیب‌دیده به روایت تاریخی می‌رسیم؟

روایت معتبر از یک مسیر چندمرحله‌ای ساخته می‌شود: ثبت شیء، تاریخ‌گذاری، رونویسی، ترجمه، بازسازی محاسبه و مقایسه با بافت تاریخی. در هر مرحله باید معلوم باشد کدام بخش داده مشاهده‌شده است و کدام بخش نتیجه استنباط. اگر لبه لوح شکسته باشد، عدد تکمیل‌شده در کروشه همان اعتبار عدد سالم را ندارد. اگر یک روش بدون توضیح نظری اجرا شده باشد، می‌توان عملیات را توصیف کرد، اما نسبت‌دادن یک نظریه کامل به نویسنده نیازمند شاهد بیشتری است. همین انضباط اجازه می‌دهد پژوهشگران با وجود اختلاف تفسیر، درباره خود شیء و بخش‌های خوانا بر پایه‌ای مشترک گفت‌وگو کنند.

چگونه از یک سند آسیب‌دیده به روایت تاریخی می‌رسیم؟

اعتبار یک ادعا با کنار هم گذاشتن چند نوع قرینه بالا می‌رود. منشأ کاوش‌شده، تاریخ‌گذاری خط، واژگان هم‌دوره، سازگاری عددها، شباهت قالب با اسناد دیگر و امکان بازتولید محاسبه هرکدام بخشی از آزمون‌اند. هیچ معیار واحدی جای بقیه را نمی‌گیرد. برای نمونه، درست‌بودن یک محاسبه نشان نمی‌دهد متن حتماً برای پژوهش نظری نوشته شده؛ ممکن است تمرین مدرسه، راهنمای اداری یا جدول کمکی بوده باشد.

جدول زیر یک راه سریع برای ارزیابی ادعاهای عمومی درباره ریاضیات باستان است. ستون آخر به همان اندازه ستون شاهد مهم است، زیرا نشان می‌دهد از هر داده تا کجا می‌توان نتیجه گرفت.

معیارپرسش کنترلحد نتیجه‌گیری
تاریخخود شیء چگونه تاریخ‌گذاری شده است؟تاریخ نسخه موجود الزاماً تاریخ پیدایش روش نیست.
محل و منشأشیء در کاوش ثبت شده یا منشأ آن نامعلوم است؟منشأ نامعلوم، تفسیر محیط استفاده را ضعیف‌تر می‌کند.
زبان و خطخوانش نشانه‌ها با متن‌های هم‌دوره سازگار است؟یک نشانه مبهم نباید پایه ادعای بزرگ شود.
روش ریاضیعملیات از خود متن بازسازی می‌شود یا با نمادهای امروز تحمیل شده است؟شباهت نتیجه، برابری مفهوم تاریخی را ثابت نمی‌کند.
مقایسهآیا اسناد مستقلِ مشابه وجود دارد؟یک نمونه استثنایی نماینده همه سنت ریاضی نیست.
آسیب و تکمیلکدام حرف‌ها و عددها سالم، ناخوانا یا بازسازی‌شده‌اند؟بازسازی محتمل باید از متن قطعی جدا بماند.

 

سه خطای رایج باید همیشه کنترل شود. نخست، گذشته‌نگری است: استفاده از واژه‌ها و نظریه‌های امروز برای متنی که شاید چارچوب مفهومی دیگری داشته است. دوم، تبدیل نبود شاهد به شاهد نبودن است؛ اگر متنی باقی نمانده، نمی‌توان با قطعیت گفت دانشی وجود نداشته است. سوم، تعمیم یک سند مشهور به یک تمدن چندصدساله است. بقای اسناد تصادفی و نابرابر است و مجموعه‌های امروز نماینده آماریِ کاملِ تولید گذشته نیستند.

وقتی پژوهشگران درباره یک لوح یا نسخه اختلاف دارند، اختلاف لزوماً نشانه بی‌اعتباری کل تاریخ نیست. ممکن است همه درباره تاریخ تقریبی، رونویسی بیشتر نشانه‌ها و درستی محاسبه توافق داشته باشند، اما درباره هدف متن یا روش تولید جدول نظرهای متفاوتی بدهند. گزارش مسئولانه باید سطح توافق و محل اختلاف را جدا کند. عباراتی مانند «احتمالاً»، «یکی از تفسیرها» و «در بخش باقی‌مانده» ضعف نیستند؛ آن‌ها اندازه واقعی شواهد را نشان می‌دهند.

جمع‌بندی

ما درباره ریاضیات باستان از راه یک شاهد واحد نمی‌دانیم، بلکه از هم‌پوشانی اشیا، زبان‌ها، محاسبات و تاریخ انتقال متن به شناخت می‌رسیم. لوح گِلی می‌تواند ما را به کلاس کاتبان یا کار روزانه نزدیک کند؛ پاپیروس مسیر یک مسئله را با جزئیات بیشتری نگه دارد؛ و نسخه خطی یا ترجمه، اثری را حفظ کند که اصلش مدت‌هاست از میان رفته است. فناوری‌های تصویربرداری نیز بخش‌های کم‌رنگ یا زیرنویس را آشکارتر می‌کنند، اما تفسیر را خودکار نمی‌سازند. هر نتیجه معتبر باید نشان دهد چه چیزی مستقیماً دیده شده، چه چیزی بازسازی شده و کدام برداشت هنوز رقیب دارد.

جمع‌بندی

بنابراین هنگام خواندن یک ادعای تاریخی، چهار سؤال کوتاه راهگشاست: شیء باقی‌مانده چیست؟ تاریخ و منشأ آن چگونه تعیین شده؟ متن چقدر سالم و خواناست؟ و نتیجه تا چه اندازه از خود سند فراتر می‌رود؟ اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن باشد، می‌توان ارزش ادعا را بهتر سنجید. تاریخ ریاضیات نه فهرستی از افسانه‌های نوابغ است و نه بازتاب ساده نمادهای امروزی در گذشته؛ بازسازی محتاطانه دانشی است که روی مواد شکننده، در نسخه‌های متعدد و گاه زیر لایه‌ای از نوشته دیگر دوام آورده است.

سؤالات متداول

پرسش‌های زیر به ابهام‌هایی می‌پردازند که هنگام سنجش ادعاهای تاریخی بیشتر پیش می‌آیند.

آیا قدیمی‌بودن یک شیء ثابت می‌کند محتوای ریاضی آن نیز همان‌قدر قدیمی است؟

نه همیشه. تاریخ‌گذاری معمولاً سن نسخه یا شیء موجود را مشخص می‌کند. اگر متن از اثری پیشین رونویسی شده باشد، محتوای آن ممکن است قدیمی‌تر باشد؛ اما این فاصله باید با شواهد زبانی، مقایسه نسخه‌ها یا توضیح خود کاتب سنجیده شود.

چرا تاریخ‌گذاری کربن برای لوح گِلی به‌طور مستقیم به کار نمی‌رود؟

تاریخ‌گذاری رادیوکربن به ماده آلیِ دارای کربن نیاز دارد. گِل چنین ماده‌ای نیست. برای لوح بیشتر از بافت کاوش، شکل خط، زبان، شیوه ساخت و مقایسه با نمونه‌های تاریخ‌دار استفاده می‌شود؛ ماده آلی همراه فقط در صورتی کمک می‌کند که ارتباط باستان‌شناختی آن با لوح روشن باشد.

آیا یک جدول عددی می‌تواند وجود یک نظریه ریاضی کامل را ثابت کند؟

نه به‌تنهایی. جدول نشان می‌دهد نویسنده یا سنت مربوط توانسته الگوی عددی مشخصی را تولید یا استفاده کند. برای نسبت‌دادن نظریه‌ای کامل باید واژگان، استدلال، مثال‌های دیگر و جایگاه آن در سنت آموزشی یا عملی نیز بررسی شود.

تصویربرداری چندطیفی چگونه نوشته پاک‌شده را نمایان می‌کند؟

مواد مختلف در طول موج‌های گوناگون نور را متفاوت جذب یا بازتاب می‌کنند. با گرفتن چند تصویر و ترکیب کنترل‌شده آن‌ها، تفاوت میان جوهر زیرین، نوشته رویی و سطح پوست برجسته‌تر می‌شود. این روش خوانایی را بهتر می‌کند، اما حروف ازبین‌رفته را خلق نمی‌کند و همچنان به تفسیر متخصص نیاز دارد.

اگر پژوهشگران درباره یک سند اختلاف داشته باشند، به کدام بخش می‌توان اعتماد کرد؟

باید لایه‌های توافق را جدا کرد: مشخصات فیزیکی، تاریخ تقریبی، رونویسی بخش‌های سالم و نتیجه محاسبه ممکن است نسبتاً قطعی باشند، درحالی‌که هدف آموزشی، شیوه تولید جدول یا معنای یک اصطلاح محل اختلاف بماند. گزارش خوب این مرزها را آشکار می‌کند.

چرا نبودن سند، نبودن دانش را ثابت نمی‌کند؟

بقای اسناد به جنس ماده، آب‌وهوا، آتش‌سوزی، بازیافت، کاوش و شانس وابسته است. بسیاری از نوشته‌ها هرگز باقی نمانده‌اند یا هنوز کشف نشده‌اند. بنابراین سکوت مدارک سقف دانسته‌های ما را نشان می‌دهد، نه لزوماً سقف دانش مردم گذشته را.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چهار + پنج =

دکمه بازگشت به بالا