روش کامل تجزیه صرفی یک واژه عربی؛ از متن تا ریشه، وزن و صیغه

تجزیه صرفی یک واژه عربی یعنی ساخت آن واژه را مرحلهبهمرحله باز کنیم و نشان دهیم هر جزء چه نقشی دارد. خروجی درست فقط گفتن «ریشه این واژه سه حرف است» نیست. باید معلوم شود واژه در جمله دقیقاً چه صورتی دارد، کدام حروف به آن چسبیدهاند، اسم است یا فعل یا حرف، از چه مادهای ساخته شده، بر چه وزنی آمده و اگر فعل است کدام زمان، شخص، شمار، جنس، وجه و معلوم یا مجهول بودن را نشان میدهد. درباره اسم نیز باید مفرد یا مثنی یا جمع بودن، جنس، مشتق یا جامد بودن و نشانههای صرفی مرتبط بررسی شود.
اشتباه رایج این است که تحلیلگر از همان ابتدا چند حرف ظاهراً زائد را حذف میکند و باقیمانده را ریشه مینامد. این میانبر در واژههای سالم گاهی جواب میدهد، اما در فعلهای معتل، مهموز، مضاعف، صیغههای مجهول، جمعهای مکسر و کلمههای دارای ضمیر متصل بهسادگی نتیجه نادرست میسازد. برای نمونه، در «وَيَسْتَغْفِرُونَهُ» نمیتوان همه حروف افزوده را یکباره کنار گذاشت؛ «وَ» حرف عطف است، «يـ» نشانه مضارع، «استـ» جزء ساخت باب است، «ون» شناسه جمع مذکر غایب و «هُ» ضمیر مفعولی است. تنها پس از تفکیک این لایهها میتوان به فعل پایه، ریشه و وزن رسید.
روش مطمئن، حرکت از بیرون واژه به درون آن است: ابتدا بافت و ضبط واژه را تثبیت میکنیم، سپس پیوستهها و شناسهها را جدا میسازیم، مقوله و صورت پایه را تشخیص میدهیم، حروف اصلی و زائد را با چند قرینه میسنجیم و در پایان وزن، باب و ویژگیهای صرفی را ثبت میکنیم. این مقاله همین مسیر را بهصورت یک الگوی تکرارپذیر آموزش میدهد تا بتوانید آن را برای واژههای کتاب درسی، متن دینی، نثر معاصر یا مدخل فرهنگ به کار ببرید.

نقشه کامل تجزیه صرفی چیست و خروجی آن چه اجزایی دارد؟
یک تجزیه صرفی کامل، گزارشی منظم از «صورت واژه» تا «هویت صرفی» آن است. ترتیب کار اهمیت دارد: بافت، مرز اجزا، مقوله دستوری، صورت پایه، ریشه، وزن و ویژگیهای تصریفی باید به همین توالی بررسی شوند. اگر تحلیل را از ریشه آغاز کنیم، ممکن است حرف اصلی را زائد بگیریم یا پیشوندی را جزو ریشه حساب کنیم. خروجی نهایی باید آنقدر روشن باشد که فرد دیگری بتواند مسیر استدلال را بازسازی کند؛ بنابراین صرفاً نوشتن چند برچسب مانند «ثلاثی مزید، مضارع» کافی نیست. باید نشان دهیم هر حرف یا حرکت چگونه به این نتیجه منتهی شده و کدام بخش تحلیل به بافت جمله وابسته است.

تفاوت ریشه، ماده، بن و صورت پایه
این چهار اصطلاح نزدیکاند، اما همیشه یکسان نیستند:
ریشه مجموعه حروف اصلی مشترک خانواده واژگانی است؛ مانند «ك ت ب» در «كَتَبَ»، «كِتاب» و «مَكْتوب».
ماده در آموزش سنتی صرف معمولاً همان حروف اصلی بهترتیب است، هرچند در بعضی کتابها با کاربردی کمی گستردهتر به کار میرود.
بن یا ستاک بخشی است که شناسهها و وندهای تصریفی به آن افزوده میشوند. بن لزوماً با ریشه برابر نیست؛ برای مثال «يستغفر» یک بن صرفی گستردهتر از ریشه «غ ف ر» دارد.
صورت پایه یا مدخل واژهنامهای شکلی است که برای معرفی واژه انتخاب میشود. برای فعل عربی غالباً ماضی مفرد مذکر غایبِ معلوم، مانند «اِسْتَغْفَرَ»، و برای اسم معمولاً صورت مفردِ بیپیوست به کار میرود.
پس در تحلیل «يَكْتُبُونَ»، ریشه «ك ت ب» است، صورت پایه فعل «كَتَبَ» و بن مضارع «يكتب» است. یکی گرفتن این سه، بهویژه در فعلهای معتل و مزید، خطاهای زنجیرهای ایجاد میکند.
قالب پیشنهادی برای ثبت پاسخ
برای هر واژه، نتیجه را در هشت خانه ثبت کنید:
| خانه تحلیل | پرسش اصلی | نمونه پاسخ برای «يَكْتُبُونَ» |
| صورت در متن | واژه دقیقاً چگونه نوشته و خوانده شده است؟ | يَكْتُبُونَ |
| اجزای پیوسته | چه پیشوند، شناسه یا ضمیری دارد؟ | يـ + كتب + ون |
| مقوله | اسم، فعل یا حرف است؟ | فعل |
| صورت پایه | مدخل واژهنامهای چیست؟ | كَتَبَ |
| ریشه | حروف اصلی کداماند؟ | ك ت ب |
| وزن | قالب واژه چیست؟ | يَفْعُلُونَ |
| باب و ساختمان | مجرد یا مزید و از کدام باب است؟ | ثلاثی مجرد، باب نَصَرَ |
| ویژگیها | زمان، شخص، شمار، جنس، وجه و بنا چیست؟ | مضارع، غایب، جمع مذکر، مرفوع، معلوم |
این قالب جلوی پاسخهای ناقص را میگیرد و مشخص میکند «صیغه» فقط یک شماره حفظی نیست، بلکه مجموعهای از شخص، شمار و جنس است.

گام اول: واژه را در متن تثبیت و اجزای متصل را جدا کنید
نخستین کار این است که واژه را جدا از جمله تحلیل نکنید. در خط عربی بسیاری از واکههای کوتاه نوشته نمیشوند و یک رشته بیحرکت میتواند چند خوانش و چند تحلیل داشته باشد. «كتب» ممکن است «كَتَبَ» به معنای نوشت، «كُتُب» به معنای کتابها یا در بافتی دیگر بخشی از ساختی متفاوت باشد. نقش نحوی، واژههای پیرامون، معنا و حرکات موجود دامنه احتمالها را محدود میکنند. پس جمله را کامل بخوانید، صورت دارای حرکت را در صورت امکان بازسازی کنید و بعد مرز «واژه صرفی» را از حروف و ضمایری که در خط به آن چسبیدهاند جدا سازید.

چرا متن و حرکتگذاری تعیینکنندهاند؟
حرکت پایانی غالباً به نحو مربوط است، اما حرکتهای درونی میتوانند وزن و حتی هویت واژه را عوض کنند. برای مثال «عَلِمَ» فعل ماضی، «عُلِمَ» ماضی مجهول، «عِلْم» مصدر یا اسم معنا و «عَلَم» اسم است. حذف حرکات باعث میشود چند تحلیل از نظر نوشتاری یکسان شوند. در این وضعیت نباید یکی را بدون قرینه قطعی اعلام کرد؛ تحلیلهای ممکن را بنویسید و سپس با معنا و ساختمان جمله میان آنها انتخاب کنید.
قاعده عملی این است: حرکت اعرابیِ آخر را از ساختمان درونی واژه جدا ببینید. در «المُعَلِّمُونَ»، ضمه و واوِ جمع با نقش رفع سازگارند، اما تشدید لام و کسره پیش از میم پایانی بخشی از ساخت «مُفَعِّل» است. اگر این دو سطح با هم مخلوط شوند، وزنگذاری بههم میریزد.
پیوستههای آغاز و پایان واژه
حروفی مانند «وَ»، «فَ»، «بِ»، «لِ»، «كَـ»، «سَـ» و گاهی همزه استفهام میتوانند به آغاز کلمه بچسبند. «الـ» نیز ابزار تعریف اسم است. در پایان، ضمایر متصل، علامتهای تثنیه و جمع، تاء تأنیث، شناسههای فعل و نونهای صرفی دیده میشوند. هر حرف ظاهری را فقط وقتی جدا کنید که سه آزمون را بگذراند:
- پس از جداسازی، هسته باقیمانده یک ساخت معتبر عربی بسازد.
- جزء جداشده در همان بافت نقش دستوری قابلتوضیح داشته باشد.
- مقایسه با صورتهای دیگر خانواده واژه، جداسازی را تأیید کند.
برای نمونه، در «فَبِكِتابِهِم» میتوان «فَ + بِ + كتاب + هم» را تشخیص داد. اما در «بَشَر» نمیتوان «ب» را فقط به دلیل شباهت با حرف جر حذف کرد؛ زیرا جمله، معنا و خانواده واژه چنین جداسازیای را تأیید نمیکنند.
مرز تصریف و اشتقاق را حفظ کنید
شناسههای فعل و علامتهای شمار، یک صورت تصریفی میسازند؛ ولی حروف باب مزید یا قالب مشتق، بخشی از ساختمان اشتقاقیاند. در «اِسْتَغْفَرُوا»، «وا» شناسه جمع است و برای رسیدن به مدخل فعل جدا میشود؛ اما «استـ» را نباید در همین مرحله دور ریخت، چون جزء قالب «اِسْتَفْعَلَ» و راهنمای تشخیص باب است. بعدتر برای استخراج ریشه، حروف افزوده قالب با قرینه کنار گذاشته میشوند.

گام دوم: نوع کلمه و صورت پایه را بهدرستی تشخیص دهید
پس از تعیین مرز اجزا، باید بدانید با اسم، فعل یا حرف روبهرو هستید؛ زیرا مسیر ادامه تحلیل برای هرکدام متفاوت است. فعل زمان یا طلب را همراه با نسبت به فاعل نشان میدهد و ممکن است شناسه شخص، شمار و جنس بگیرد. اسم میتواند معرفه یا نکره، مفرد یا مثنی یا جمع، مذکر یا مؤنث، جامد یا مشتق باشد. حرف نه ریشهگیری و وزنگذاریِ معمول اسم و فعل را میپذیرد و نه باید به زور در میزان «ف ع ل» قرار گیرد. تشخیص درست مقوله از تحلیل بیمعنای حروف و اسمهای مبنی جلوگیری میکند.

نشانههای عملی اسم، فعل و حرف
نشانهها را مجموعهای ببینید، نه حکم تکعلامتی. پذیرش «الـ»، تنوین، حرف جر یا اضافه شدن به اسم دیگر معمولاً به اسم بودن کمک میکند. «قد»، «سـ»، «سوف»، تاء تأنیث ساکن و شناسههای فعلی از قرینههای فعلاند. حرف نیز معنای رابطی دارد و معمولاً نشانههای اختصاصی اسم یا فعل را نمیپذیرد.
بااینحال، صورت ظاهری ممکن است فریبنده باشد. «مَن» میتواند اسم استفهام یا اسم موصول باشد، نه حرف؛ «ما» نیز بر حسب بافت اسم یا حرف میشود. بنابراین نوع کلمه را از کارکرد آن در جمله تعیین کنید و سپس ویژگیهای صرفی متناسب را بنویسید.
چگونه فعل را به صورت پایه برگردانیم؟
برای فعل، این مسیر را طی کنید:
- ضمیر مفعولی یا پیوسته پایانی را جدا کنید.
- شناسه صیغه را تشخیص دهید.
- اگر فعل مضارع یا امر است، ماضی مفرد مذکر غایبِ معلوم آن را بازسازی کنید.
- اگر مجهول است، صورت معلوم همان فعل را نیز برای شناخت باب در نظر بگیرید.
- اگر فعل معتل یا مضاعف است، حرف حذفشده یا ادغامشده را با مضارع، مصدر و خانواده واژه بازیابی کنید.
مثلاً «قُلْنَ» از نظر سطحی سه حرف دارد، اما «نَ» شناسه جمع مؤنث مخاطب یا غایب بر اساس بافت است و فعل «قُلْ» امر از «قالَ ـ يَقولُ» به ریشه «ق و ل» بازمیگردد. حذف واو در امر سبب نمیشود ریشه را «ق ل» بدانیم.
چگونه اسم را به صورت پایه برگردانیم؟
در اسم ابتدا حروف جر، عطف، تعریف و ضمیر مضافالیه را کنار بگذارید. سپس تثنیه یا جمع سالم را به مفرد برگردانید: «مُعَلِّمون» به «مُعَلِّم»، و «مُعَلِّمات» به «مُعَلِّمة». در جمع مکسر، حذف پسوند کافی نیست و باید مفرد را از معنا، وزن و فرهنگ به دست آورد؛ «كُتُب» به «كِتاب» و «رِجال» به «رَجُل» برمیگردد.
همچنین مشتق بودن را مشخص کنید. «مَكتوب» اسم مفعول، «كاتِب» اسم فاعل، «مَكتَب» اسم مکان و «كِتابة» مصدر است. همه ریشه «ك ت ب» دارند، ولی صورت پایه و وزن آنها یکسان نیست.

گام سوم: ریشه و وزن را با قرینههای صرفی پیدا کنید
ریشهیابی معتبر از مقایسه ساخته میشود، نه از حذف مکانیکی حروف «سألتمونیها». این حروف میتوانند زائد باشند، اما هرکدام ممکن است در واژهای دیگر حرف اصلی باشند؛ «س» در «سَمِعَ»، «ت» در «تَرَكَ» و «م» در «مَلَكَ» اصلیاند. برای تعیین حروف اصلی، صورت پایه را با چند عضو خانواده، مصدر، مضارع و قالب شناختهشده مقایسه کنید. حرفی که در صورتها پایدار میماند یا در اثر اعلال به شکل دیگری ظاهر میشود، نامزد اصلی بودن است. سپس حروف اصلی را بهترتیب با «ف، ع، ل» و در رباعی با تکرار «ل» میسنجیم.

پنج قرینه مطمئن برای یافتن حروف اصلی
- اشتقاقهای همخانواده: «غَفَرَ، يَغفِرُ، مَغفِرة، غَفّار» ثبات «غ ف ر» را نشان میدهند.
- صورت ماضی و مضارع: مقایسه «قالَ» با «يَقولُ» آشکار میکند که الفِ ماضی از واو ریشه پدید آمده است.
- مصدر: در بسیاری از فعلهای معتل یا مهموز، مصدر حرف اصلی را روشنتر نشان میدهد؛ مانند «سَعى ـ سَعْيًا» برای ریشه «س ع ي».
- وزن شناختهشده: «مُستَخرَج» با قالب «مُستَفعَل» سازگار است؛ پس «مستـ» افزوده و «خ ر ج» اصلیاند.
- فرهنگ معتبر: وقتی چند ریشه از نظر صورت محتملاند، مدخل فرهنگ و معنای بافت داوری نهایی را آسان میکند. فرهنگ را تأییدکننده تحلیل بدانید، نه جایگزین فهم مراحل.
وزنگذاری واژه سالم
در واژه ثلاثی، حرف اول ریشه را برابر «ف»، حرف دوم را برابر «ع» و حرف سوم را برابر «ل» میگذاریم. حرکات، حروف افزوده و تکرار را در وزن نگه میداریم. بنابراین:
| واژه | ریشه | وزن | توضیح |
| كَتَبَ | ك ت ب | فَعَلَ | ثلاثی مجرد |
| كاتِب | ك ت ب | فاعِل | الفِ پس از فاء افزوده است |
| مَكْتوب | ك ت ب | مَفْعول | میم و واو قالب حفظ میشوند |
| اِنْكَسَرَ | ك س ر | اِنْفَعَلَ | «انـ» حروف باب هفتماند |
| اِسْتَغْفَرَ | غ ف ر | اِسْتَفْعَلَ | «استـ» حروف باب دهماند |
در رباعی مجرد از «فَعْلَلَ» استفاده میکنیم؛ مانند «دَحْرَجَ» بر وزن «فَعْلَلَ». اگر حرفی از ریشه تکرار شده باشد، همان تکرار در برابر حرف میزان میآید.
وزنگذاری در اعلال، حذف و ادغام
در واژههای دگرگونشده باید میان «صورت تلفظشده» و «اصل صرفی» فرق گذاشت. برای وزن آموزشی معمولاً اثر تغییر را مطابق قاعده همان کتاب ثبت میکنند. در «قالَ»، اصل تاریخیِ صرفی «قَوَلَ» و ریشه «ق و ل» است، اما صورت نهایی بر وزن «فالَ» نشان داده میشود؛ برخی برنامههای درسی در توضیح قاعده ابتدا «فَعَلَ» را اصل و سپس «فالَ» را وزن پس از اعلال مینویسند. مهم این است که روش انتخابشده را یکدست و صریح به کار ببرید.
در مضاعف، تشدید نماینده دو حرف همجنس است. «مَدَّ» را باید «مَدَدَ» باز کرد تا ریشه «م د د» و اصل وزن «فَعَلَ» روشن شود. در فعلهای محذوف مانند «قُلْ»، حرف ریشه با مراجعه به «قالَ ـ يقولُ» بازیابی میشود. بنابراین تعداد حروف نوشتهشده همیشه برابر تعداد حروف اصلی نیست.

گام چهارم: باب، صیغه و همه ویژگیهای صرفی را تعیین کنید
پس از رسیدن به صورت پایه و ریشه، ساختمان فعل را مشخص کنید: ثلاثی یا رباعی، مجرد یا مزید و سپس باب آن. آنگاه به همان صورت موجود در متن برگردید و زمان، شخص، شمار، جنس، معلوم یا مجهول بودن و در مضارع وجه اعرابی را بنویسید. این رفتوبرگشت ضروری است؛ باب از صورت پایه شناخته میشود، اما صیغه به صورت واقعی جمله تعلق دارد. برای اسم نیز بهجای زمان و وجه، نوع مشتق، شمار، جنس، معرفه یا نکره بودن و نشانههای ساختی ثبت میشود.

تشخیص مجرد و مزید و باب فعل
اگر همه حروف صورت پایه اصلی باشند، فعل مجرد است. وجود حروف افزوده در قالب اشتقاقی، فعل را مزید میکند. در ثلاثی مجرد، حرکت عینالفعلِ ماضی و مضارع برای تشخیص باب مهم است؛ برای نمونه «كَتَبَ ـ يَكْتُبُ» با الگوی «فَعَلَ ـ يَفْعُلُ» سازگار است. در ثلاثی مزید، قالبهایی مانند «فَعَّلَ»، «فاعَلَ»، «أَفْعَلَ»، «تَفَعَّلَ»، «تَفاعَلَ»، «اِنْفَعَلَ»، «اِفْتَعَلَ»، «اِفْعَلَّ» و «اِسْتَفْعَلَ» راهنمای اصلیاند.
وجود چند حرف شبیه قالب کافی نیست. برای مثال همزه آغاز «أَكَلَ» حرف اصلی ریشه «أ ك ل» است و فعل را باب افعال نمیکند؛ اما همزه «أَكرَمَ» در قالب «أَفْعَلَ» افزوده است و ریشه «ك ر م» را توسعه میدهد. مقایسه با «كَرُمَ، كَريم، كَرامة» این تفاوت را تأیید میکند.
تعیین صیغه فعل در متن
برای صیغه، چهار سؤال را بهترتیب پاسخ دهید:
گوینده، مخاطب یا غایب؟
مفرد، مثنی یا جمع؟
مذکر یا مؤنث؟
نشانه صیغه در آغاز و پایان چیست؟
«تَكْتُبانِ» بدون بافت میتواند مخاطب مثنی یا غایب مؤنث مثنی باشد؛ هر دو با «تـ…ان» ساخته میشوند. ضمیر فاعلیِ جمله یا مرجع پیشین ابهام را حل میکند. این نمونه نشان میدهد صرف و نحو از هم جدا هستند، اما تحلیل صرفی برای رفع ابهام به بافت نحوی نیاز دارد.
وجه مضارع و معلوم یا مجهول بودن
فعل مضارع ممکن است مرفوع، منصوب یا مجزوم باشد. عامل پیش از فعل و علامت پایان آن هر دو مهماند: «يكتبونَ» در حالت رفع نون دارد، در «لن يكتبوا» نون حذف میشود و در «لم يكتبوا» نیز حذف نون رخ میدهد؛ تفاوت نصب و جزم را عامل تعیین میکند. در افعال ناقص و برخی صیغهها، حذف حرف علت نیز میتواند علامت جزم باشد.
برای تشخیص بنا، حرکات درونی را ببینید. «كَتَبَ» معلوم و «كُتِبَ» مجهول است؛ «يَكتُبُ» معلوم و «يُكتَبُ» مجهول. حذف حرکتها در متن بیاعراب ممکن است این تمایز را پنهان کند، پس معنا و ساخت جمله را نیز بررسی کنید.
ویژگیهای صرفی اسم و مشتقات
برای اسم، گزارشی مانند این بسازید: «مُستَخرَجات: اسم، جمع مؤنث سالمِ مُستَخرَجة، مشتق از فعل اِستَخرَجَ، ریشه خ ر ج، وزن مفرد مُستَفعَلة و صورت جمع مُستَفعَلات، مؤنث و بر حسب بافت معرفه یا نکره». نقش اعرابیِ اسم به نحو تعلق دارد، اما علامت صرفیِ تثنیه یا جمع و حالت آن میتواند در گزارش ذکر شود.

جمعبندی
برای تجزیه صرفی دقیق، از ظاهر واژه مستقیماً به ریشه نپرید. ابتدا صورت و معنای واژه را در جمله تثبیت کنید؛ سپس حروف و ضمایر متصل، شناسهها و علامتهای شمار را از ساختمان اشتقاقی جدا سازید. بعد نوع کلمه و صورت پایه را به دست آورید، ریشه را با خانواده واژه و قواعد اعلال بیازمایید، وزن را با حفظ افزودهها و تغییرهای صرفی بنویسید و در پایان باب و ویژگیهای صیغه را ثبت کنید. این ترتیب، تحلیل را قابلبررسی میکند و احتمال حذف حرف اصلی یا افزودن حرف بیگانه به ریشه را کاهش میدهد.

دو نمونه زیر کل مسیر را فشرده نشان میدهند:
| مرحله | «وَيَسْتَغْفِرُونَهُ» | «المُسْتَخْرَجاتُ» |
| تفکیک پیوستهها | وَ + يَسْتَغْفِرُ + ونَ + هُ | ال + مُستخرجات + ُ |
| مقوله | فعل با ضمیر مفعولی | اسم مشتق |
| صورت پایه | اِسْتَغْفَرَ | مُسْتَخْرَجة |
| ریشه | غ ف ر | خ ر ج |
| وزن | يَسْتَفْعِلُونَ | مُسْتَفْعَلات |
| ساختمان | ثلاثی مزید، باب استفعال | جمع مؤنث سالمِ اسم مفعول باب استفعال |
| ویژگیهای متن | مضارع، غایب، جمع مذکر، مرفوع، معلوم؛ «ه» مفعول | جمع مؤنث سالم، معرفه با «ال»؛ حرکت پایانی تابع نقش نحوی |
اگر نتیجهای با یکی از این مراحل ناسازگار بود، به مرحله پیشین برگردید. مثلاً اگر وزن انتخابی نتواند همه حروف واژه را توضیح دهد، احتمالاً مرز پیوستهها یا ریشه اشتباه است. اگر دو صیغه از نظر شکل یکساناند، به جای حدس، مرجع ضمیر و عامل نحوی را بررسی کنید. و اگر فعل معتل است، دستکم ماضی، مضارع و مصدر یا یک مشتق روشن را کنار هم بگذارید. تحلیل خوب، زنجیرهای از قرینههای سازگار است، نه یک پاسخ حفظی.
سؤالات متداول
آیا همه واژههای عربی ریشه سهحرفی دارند؟
خیر. بیشتر مواد واژگانی رایج ثلاثیاند، اما ریشههای رباعی نیز وجود دارند؛ مانند «د ح ر ج» در «دَحْرَجَ». افزون بر آن، همه کلمات—از جمله بسیاری از حروف، ضمایر و اسمهای جامد یا وامواژهها—را نباید به زور با روش ریشه و وزن فعلهای مشتق تحلیل کرد. نخست مقوله و اشتقاقپذیری را تشخیص دهید.
آیا حروف «سألتمونیها» همیشه زائد هستند؟
خیر. این عبارت فقط مجموعه حروفی را یادآوری میکند که امکان دارد در ساختهای صرفی افزوده باشند. همان حروف در واژههای دیگر میتوانند اصلی باشند. زائد بودن باید با وزن، صورتهای همخانواده، معنا و تغییرات تصریفی ثابت شود؛ حذف خودکار آنها روش معتبری نیست.
فرق وزن واژه با باب فعل چیست؟
وزن، قالب صوری همان واژه را با حروف میزان نشان میدهد؛ مانند «مَفْعول» برای «مَكْتوب». باب، الگوی ساخت و تصریف یک گروه فعل است؛ مانند باب استفعال برای «اِستَغْفَرَ ـ يَستَغفِرُ». یک فعل در صیغههای مختلف وزنهای سطحی متفاوت دارد، اما وابستگی آن به باب ثابت میماند.
اگر واژه بدون حرکت چند تحلیل داشت، کدام را بنویسیم؟
همه تحلیلهای واقعاً ممکن را ابتدا نگه دارید و با معنای جمله، عاملهای نحوی، همنشینی واژهها و صورتهای مشابه در متن محدود کنید. اگر بافت نیز ابهام را برطرف نمیکند، اعلام دو تحلیل محتمل دقیقتر از انتخاب قطعی و بیدلیل است. حرکتگذاری پیشنهادی هر تحلیل را هم بنویسید تا تفاوت روشن شود.
آیا نقش نحوی را باید داخل تجزیه صرفی نوشت؟
نقشهایی مانند فاعل، مفعول و مجرور در اصل به تجزیه نحوی مربوطاند، اما برای تشخیص حرکت پایانی، وجه مضارع یا مرجع صیغه میتوانند قرینه باشند. در گزارش صرفی، ویژگی ساختی واژه را از نقش نحوی جدا بنویسید؛ مثلاً «جمع مذکر سالم، منصوب با یاء» را از «مفعولبه» بودن تفکیک کنید.
از کجا بفهمیم حرف علت حذف یا به الف تبدیل شده است؟
یک صورت بهتنهایی کافی نیست. ماضی، مضارع، امر، مصدر و مشتقات همخانواده را کنار هم بگذارید. «قالَ، يَقولُ، قُلْ، قَوْل» حضور واو ریشه را نشان میدهد؛ «سَعى، يَسعى، سَعْي» نیز یاء ریشه را آشکار میکند. فرهنگ واژه میتواند نتیجه را تأیید کند.




