خودشناسی

تقلید، تعبد و تعقل چه تفاوتی دارند و هرکدام کجا لازم‌اند؟

تقلید، تعبد و تعقل سه واژه نزدیک به هم‌اند، اما یک کار را انجام نمی‌دهند. تقلید در ساده‌ترین صورت، یادگرفتن یا عمل‌کردن بر پایه الگویی است که از دیگری می‌بینیم. تعبد هنگامی شکل می‌گیرد که سخن یا دستور کسی را به دلیل اعتمادی که به او داریم، بدون چون‌وچرای تفصیلی می‌پذیریم. تعقل نیز مرحله‌ای است که انسان می‌خواهد خودش بفهمد، درستی و نادرستی را بسنجد و با آگاهی تصمیم بگیرد. اشتباه از جایی آغاز می‌شود که یکی از این سه را همیشه خوب یا همیشه بد بدانیم.

انسان از آغاز زندگی ناچار است بسیاری از کارها را با تقلید یاد بگیرد. پس از آن، به افرادی که می‌شناسد و قبول دارد اعتماد می‌کند و با حرف‌شنوی پیش می‌رود. با رشد عقل، زمان بازنگری فرا می‌رسد: انسان می‌تواند باورها و رفتارهای گذشته را بررسی کند و بپرسد آیا آنچه پذیرفته درست بوده است یا نه. بااین‌حال، رسیدن به مرز تعقل به این معنا نیست که فرد ناگهان در همه موضوع‌ها بی‌نیاز از الگو، آموزش، راهنما یا کارشناس می‌شود.

جای درست هرکدام را باید با موضوع، مرحله رشد و مقدار فهم یا تخصص انسان سنجید. گاهی تقلید برای شروع یادگیری لازم است؛ گاهی اعتماد و اطاعت، فرد را تا رسیدن به فهم بیشتر نگه می‌دارد؛ گاهی نیز پذیرفتن بی‌دلیل مانع رشد می‌شود و باید عقل را به کار انداخت. در امور تخصصی هم تعقل حکم می‌کند که غیرمتخصص به عالم آن حوزه رجوع کند. بنابراین پرسش اصلی این نیست که «کدام‌یک را برای همیشه کنار بگذاریم؟»؛ پرسش درست این است که هر شیوه دقیقاً در چه جایگاهی قرار دارد و چگونه از تبدیل‌شدن آن به مانع رشد جلوگیری کنیم؟

تقلید، تعبد و تعقل دقیقاً چه معنایی دارند؟

تقلید، تعبد و تعقل سه نسبت متفاوت با دانسته و عمل‌اند. در تقلید، رفتار یا گفتار دیگری الگوی ما می‌شود؛ در تعبد، به فرد یا حقیقتی که پذیرفته‌ایم اعتماد می‌کنیم و فرمان را بدون فهم تفصیلی همه علت‌ها انجام می‌دهیم؛ در تعقل، خودمان به سنجش و فهم می‌رسیم. این سه تعریف نباید در هم ادغام شوند. تقلید ممکن است طوطی‌وار و ناآگاهانه باشد یا به معنای رجوع عاقلانه به کارشناس به کار رود. تعبد نیز با تعصب یکی نیست؛ موضوع آن اطاعت از چیزی است که حقانیتش برای انسان پذیرفته شده است. تعقل هم صرف هوش، اطلاعات فراوان یا قدرت بحث‌کردن نیست؛ تعقل یعنی دیدن، سنجیدن و تصمیم‌گرفتن بر پایه فهم.

تقلید، تعبد و تعقل دقیقاً چه معنایی دارند؟

تقلید؛ یادگیری از راه الگو

کودک زبان مادری را با مطالعه دستور زبان نمی‌آموزد. واژه‌ها، آهنگ گفتار و ساخت جمله را از اطرافیان می‌گیرد و تکرار می‌کند. غذاخوردن و بسیاری از رفتارهای ابتدایی نیز همین‌گونه شکل می‌گیرند. این تقلید اولیه برای ادامه زندگی و آغاز یادگیری ضروری است. اگر انسان بخواهد پیش از انجام هر حرکت، دلیل و قاعده کامل آن را بفهمد، بسیاری از توانایی‌های پایه اصلاً شکل نمی‌گیرند.

اما همین شیوه اگر پس از رسیدن زمان فهم، بدون بازنگری ادامه پیدا کند، می‌تواند انسان را وابسته نگه دارد. کسی که فقط چون دیگران کاری را می‌کنند همان کار را تکرار می‌کند، هنوز درستی آن را با معیار درونی خود نسنجیده است. پس اشکال در اصل تقلید نیست؛ اشکال در ماندن همیشگی در تقلید طوطی‌وار و جایگزین‌کردن آن با فهم است.

تعبد؛ اعتماد و اطاعت بی‌چون‌وچرای تفصیلی

در تعبد، انسان از هر کسی حرف‌شنوی ندارد. او کسی را پذیرفته و به او اعتماد کرده است؛ به همین دلیل فرمانش را انجام می‌دهد، هرچند هنوز دلیل همه جزئیات را نفهمیده باشد. این مرحله از تقلید صرف بالاتر است، چون اعتماد و پذیرش در آن نقش دارد. بااین‌حال، فرد هنوز به فهم مستقل و کامل درباره همان موضوع نرسیده است.

تعبد در جای درست خود می‌تواند حافظ انسان باشد، اما اگر اعتماد به شخص جای شناخت حق را بگیرد، خطر پدید می‌آید. انسان نباید نخست فردی را حق بداند و سپس هر سخن او را معیار حقیقت قرار دهد. جهت درست این است که حق شناخته شود و اشخاص با حق سنجیده شوند. راهنما باید انسان را به فهم برساند، نه اینکه او را برای همیشه به خود وابسته کند.

تعقل؛ فهمیدن و سنجیدن با عقل

تعقل از جایی آغاز می‌شود که انسان می‌خواهد خودش ببیند، بفهمد و تصمیم بگیرد. او می‌تواند آنچه را در گذشته با تقلید یا تعبد پذیرفته است دوباره بررسی کند، درست و غلط را از هم جدا سازد و مسئولانه جهت خود را انتخاب کند. این مرحله را می‌توان مرز تعقل نامید؛ یعنی آغاز استقلال فکری، نه پایان راه و نه رسیدن ناگهانی به عقل کامل.

عقل در این معنا فقط حافظه، معلومات یا مهارت استدلال نیست. انسان باید سخن و داده ذهنی را با حقیقتی که در درون خود می‌یابد بسنجد. چه‌بسا فردی اطلاعات فراوان داشته باشد، اما همچنان فقط گفته‌های دیگران را تکرار کند. نشانه تعقل این است که علم، انسان را به معلوم و واقعیت برساند؛ نه اینکه الفاظ و اصطلاحات خودشان حجاب فهم شوند.

مفهومصورت اصلیکجا لازم است؟آسیبِ جابه‌جایی
تقلیدیادگیری یا عمل از روی الگوآغاز یادگیری و رجوع غیرمتخصص به متخصصتکرار کور در جایی که زمان فهم رسیده است
تعبداعتماد و اطاعت از امر پذیرفته‌شدهجایی که حقانیت فرمان برای انسان روشن استشخص‌محوری و تعطیل‌کردن فهم
تعقلفهم، سنجش و تصمیم آگاهانهبازنگری باورها، شناخت حق و انتخاب جهتتوهم بی‌نیازی از آموزش و راهنما

چرا این سه مرحله رقیب هم نیستند؟

تقلید، تعبد و تعقل را باید مراحل و ابزارهایی با جایگاه‌های متفاوت دید، نه سه اردوگاه مخالف. رشد طبیعی انسان با تقلید آغاز می‌شود، از اعتماد و تعبد می‌گذرد و به مرز تعقل می‌رسد. تا دو مرحله نخست در جای خود شکل نگیرند، مرحله سوم نیز ممکن است ناقص آغاز شود. از سوی دیگر، رسیدن به مرز تعقل باعث نمی‌شود همه نیازهای قبلی در یک لحظه پایان یابد. انسان در بعضی موضوع‌ها می‌فهمد و مستقل عمل می‌کند، اما در موضوعی دیگر هنوز در حال یادگیری است یا باید به فرد آگاه‌تری اعتماد کند. عدالت در این بحث یعنی هر مرحله را در جای خودش قرار دهیم؛ نه کودکی را وادار به استقلال زودرس کنیم و نه فرد آماده فهم را در تقلید و حرف‌شنوی نگه داریم.

چرا این سه مرحله رقیب هم نیستند؟

مرحله‌های رشد مرز زمانی خشک ندارند

نمی‌توان گفت تقلید در یک سن تمام می‌شود، سپس تعبد کاملاً جای آن را می‌گیرد و بعد تعقل همه چیز را حذف می‌کند. این مرحله‌ها گاهی در کنار هم حرکت می‌کنند. فرد ممکن است در زبان و عادت‌های روزمره از الگوهای آموخته‌شده استفاده کند، در یک مهارت تازه از مربی حرف‌شنوی داشته باشد و در مسئله‌ای که فهمیده است با عقل خود تصمیم بگیرد.

پس معیار، شناسنامه و سن ظاهری نیست. ممکن است انسانی از نظر سنی بزرگ شده باشد، اما در بخشی از زندگی هنوز فقط یک پرده از واقعیت را ببیند و همان را همه حقیقت بداند. تعقلِ رشدنیافته نیز می‌تواند به قضاوت عجولانه برسد. دیدن بخشی از واقعیت با دیدن همه آن یکی نیست؛ ازاین‌رو رشد عقل تدریجی است و به آموزش درست نیاز دارد.

زود بیرون‌کشیدن فرد از تقلید و تعبد می‌تواند زیان‌بار باشد

کسی که هنوز آمادگی سنجش مستقل ندارد، با دستورهای روشن و الگوهای سالم بهتر رشد می‌کند. اگر از او بخواهیم پیش از رسیدن زمان مناسب درباره همه چیز چون‌وچرا کند، ممکن است نه تقلید و تعبد طبیعی‌اش کامل شود و نه تعقل درستی شکل بگیرد. آموزش باید با ظرفیت فرد هماهنگ باشد.

برای نمونه، حفظ‌کردن یک متن ارزشمند در دوره‌ای که توان تحلیل عمیق هنوز شکل نگرفته، می‌تواند سرمایه‌ای برای آینده باشد. همان کار برای کسی که زمان فهم و تدبرش رسیده است شاید نباید همه نیرو را بگیرد. یک فعالیت واحد با توجه به مرحله فرد، گاه درست و گاه نابجا می‌شود. خوب‌بودن هر چیز به قرارگرفتن آن در جای درست وابسته است.

ماندن در مرحله قبلی پس از رسیدن زمان تعقل نیز خطاست

اگر فرد به مرز تعقل رسیده باشد، دیگر کافی نیست فقط بگوید «دیگران چنین گفته‌اند» یا «من همیشه همین کار را کرده‌ام». او باید باورها، انتخاب‌ها و عادت‌های خود را بسنجد. این بازنگری به معنای بی‌احترامی به والد، معلم یا مربی نیست؛ بلکه ادامه درست همان تربیتی است که باید انسان را به فهم و استقلال برساند.

مربی درست به جای آنکه به شاگرد بگوید «همیشه هرچه من گفتم بپذیر»، کمک می‌کند او خودش حق را ببیند. نقش مربی مانند دست‌گرفتن کودکی است که تازه راه می‌رود: کودک با پای خودش حرکت می‌کند، اما دست او هنوز برای جلوگیری از افتادن گرفته شده است. هدف، رشد توان راه‌رفتن شاگرد است، نه حمل همیشگی او.

رسیدن به مرز تعقل چه چیزی را تغییر می‌دهد؟

مرز تعقل یعنی زمان آن رسیده است که انسان خودش بفهمد و رشد اختیاری را آغاز کند. این مرز با عقل کامل فاصله دارد. فرد در آغاز این مرحله هنوز همه موضوع‌ها را نمی‌شناسد، همه پرده‌های واقعیت را نمی‌بیند و از خطا مصون نیست. تغییر اصلی آن است که دیگر نباید علم و سخن دیگران را پایان راه بداند. گفته، کتاب، کلاس و مربی باید او را به حقیقتی که می‌تواند در خود بیابد متوجه کنند. هم‌زمان، نیاز او به راهنمای عاقل‌تر از بین نمی‌رود. تعقل درست دو حرکت را کنار هم نگه می‌دارد: شاگرد واقعاً با نیروی خود می‌فهمد و عمل می‌کند، اما نظارت و هدایت را نیز از سر غرور کنار نمی‌گذارد.

رسیدن به مرز تعقل چه چیزی را تغییر می‌دهد؟

فهم مستقل با خودرأیی فرق دارد

استقلال فکری یعنی سخن را بسنجیم و دلیل درستی آن را بفهمیم؛ خودرأیی یعنی نظر خود را فقط چون نظر خودمان است برتر بدانیم. انسانی که تازه به مرز تعقل رسیده، اگر گمان کند دیگر به هیچ معلم و راهنمایی نیاز ندارد، همان ناپختگی گذشته را در شکلی تازه ادامه می‌دهد. او از وابستگی به دیگران به وابستگی به «من» منتقل شده است.

تعقل سالم با فروتنی همراه است. فرد می‌داند چه چیزی را یافته و چه چیزی را هنوز نمی‌داند. از پرسیدن نمی‌ترسد، اما پاسخ را نیز صرفاً به‌خاطر مقام، شهرت یا محبوبیت گوینده نمی‌پذیرد. میزان، حق است؛ نه شخص و نه خودِ من.

مربی باید آینه باشد، نه مقصد

کار مربی این نیست که حقیقتی بیگانه را در جان شاگرد بگذارد یا خود را موضوع اصلی نگاه او کند. مربی به چیزی اشاره می‌کند که انسان باید آن را بیابد. مانند آینه‌ای که شخص در آن خودش را می‌بیند، راهنما باید توجه را از خود به حقیقت برگرداند. اگر شاگرد به انگشت اشاره خیره بماند و آنچه را نشان داده می‌شود نبیند، وسیله جای مقصد نشسته است.

کتاب و علم نیز می‌توانند همین آسیب را پیدا کنند. درس‌خواندن زمانی مفید است که انسان را به فهم برساند. اگر واژه‌ها، اصطلاحات و محفوظات فقط انباشته شوند، ممکن است خود علم حجاب شود. در تعقل، باید از دانسته به واقعیت منتقل شد و پرسید: این سخن چه چیزی را در من روشن می‌کند و آیا آن را واقعاً می‌یابم؟

تعقل، تقلید و تعبد می‌توانند هم‌زمان ادامه پیدا کنند

انسان تا زمانی که به فهم کامل همه امور نرسیده است، در برخی زمینه‌ها از تقلید و تعبد بی‌نیاز نیست. او ممکن است در مسئله‌ای شخصاً بفهمد، در مهارتی تازه الگو بگیرد و در موضوعی که هنوز علت‌هایش را نمی‌داند تحت راهنمایی فرد داناتر حرکت کند. تعارض زمانی پدید می‌آید که این نقش‌ها جابه‌جا شوند.

هرجا فهم شخصی ممکن و زمان آن رسیده است، نباید اطاعت بی‌فهم را جای آن گذاشت. هرجا نیز تخصص، تجربه یا دید کامل‌تری لازم است، ادعای استقلال نباید انسان را از راهنما جدا کند. رشد یعنی افزایش تدریجی سهم فهم همراه با استفاده درست از آموزش، اعتماد و هدایت.

تقلید شرعی چه تفاوتی با تعبد دارد؟

در کاربرد شرعی، تفاوت مهمی میان تقلید و تعبد وجود دارد. تعبد به حکم واقعی خدا مربوط است؛ یعنی وقتی انسان با یقین می‌داند حکمی از سوی خداست، در برابر همان حکم اطاعت می‌کند. اما در بسیاری از جزئیات، فرد غیرمتخصص یقین مستقیمی به حکم واقعی ندارد. او برای شناخت وظیفه به عالم و کارشناس رجوع می‌کند؛ این رجوع، تقلید است. بنابراین مرجع یا کارشناس، معصوم و بی‌خطا فرض نمی‌شود و سخن او به خودی خود حکم واقعی خدا نیست. ارزش رجوع در این است که انسان در موضوعی که تخصص ندارد، از راه معتبرِ شناخت وظیفه استفاده کرده و عمل خود را بر حجت قرار داده است. این تمایز هم جای اطاعت را حفظ می‌کند و هم عقل را تعطیل نمی‌سازد.

تقلید شرعی چه تفاوتی با تعبد دارد؟

تعبد در جایی است که حکم برای انسان یقینی است

اگر اصل یک حکم الهی برای انسان قطعی باشد، دیگر سخن از تقلید در همان اصل نیست. او نسبت به آنچه حکم واقعی خدا می‌داند متعبد است. اطاعت در اینجا به معنای دنبال‌کردن نظر یک فرد نیست؛ جهت اطاعت، خودِ خدا و رضایت اوست. به همین دلیل نیت و توجه اهمیت پیدا می‌کند: کار باید چون خواست خداست انجام شود، نه صرفاً از سر عادت، فشار روانی یا نگاه دیگران.

تقلید، رجوع غیرمتخصص به کارشناس است

در جزئیاتی که فرد خودش توان استخراج و تشخیص حکم را ندارد، عقلایی است که به متخصص رجوع کند؛ همان‌گونه که در موضوع‌های دیگر به کارشناس مراجعه می‌شود. نام این شیوه در مسائل شرعی تقلید است. فرد می‌داند که کارشناس ممکن است خطا کند، اما چون خودش اهل آن تخصص نیست، باید از راهی معتبر برای شناخت وظیفه استفاده کند.

پس تقلید شرعی نباید به تعبد از شخص تبدیل شود. اگر کسی کارشناس را چنان ببیند که گویی هر سخنش عین واقع و مصون از خطاست، مرز دو مفهوم را از بین برده است. رجوع به عالم از باب دانایی او در آن حوزه است، نه از باب معصوم‌بودن او.

شناخت قانون کلی با تشخیص وظیفه شخصی یکی نیست

دانستن یک حکم کلی همیشه پاسخ نمی‌دهد که وظیفه همین فرد در همین وضعیت چیست. شرایط جسمی، توان، امکانات و وضعیت واقعی شخص می‌تواند در تشخیص تکلیف او اثر داشته باشد. ازاین‌رو، خواندن یک متن کلی به‌تنهایی همیشه کافی نیست؛ فرد باید وضعیت خود را درست بشناسد و اگر لازم است از راهنمای آگاه کمک بگیرد.

این نکته مانع فشار نابجا می‌شود. ممکن است کسی با نیت اطاعت، حکمی را بدون شناخت شرایط خود بر خویش تحمیل کند و آسیب ببیند؛ سپس خطای خود را به دین نسبت دهد. مواجهه عاقلانه با تکلیف یعنی قانون، وضعیت شخصی و راهنمایی معتبر را کنار هم دیدن. وظیفه واقعی از جمع این شناخت‌ها روشن می‌شود.

تقلید عاقلانه چگونه به اطاعت پیوند می‌خورد؟

هدف نهایی از تقلید، وابسته‌شدن به کارشناس نیست؛ هدف این است که انسان بداند برای اطاعت از خدا چه وظیفه‌ای دارد. اگر تقلید از این ریشه جدا شود، به عادت اجتماعی یا شخص‌پرستی تبدیل می‌شود. فرد باید بداند چرا رجوع می‌کند، صلاحیت علمی و قابل‌اعتمادبودن مرجع را جدی بگیرد و عمل خود را متوجه خدا نگه دارد.

در این صورت عقل، شریعت و تخصص در برابر هم قرار نمی‌گیرند. عقل می‌فهمد که غیرمتخصص باید به متخصص مراجعه کند؛ کارشناس راه شناخت حکم را فراهم می‌کند؛ و انسان با قصد اطاعت، وظیفه‌ای را که از راه معتبر شناخته است انجام می‌دهد.

جمع‌بندی

تقلید، تعبد و تعقل هر سه لازم‌اند، اما نه در یک معنا و نه در یک جایگاه. تقلید برای آغاز یادگیری و نیز رجوع غیرمتخصص به متخصص کاربرد دارد. تعبد جایی است که انسان شخص یا امری را پذیرفته و بدون فهم تفصیلی همه علت‌ها اطاعت می‌کند؛ در معنای دقیق دینی، تعبد متوجه حکم واقعی خداست. تعقل نیز آغاز فهم مستقل، سنجش باورها و انتخاب آگاهانه است. بلوغ به معنای حذف فوری دو مرحله نخست نیست. انسان تا رسیدن به فهم کامل، در موضوع‌های مختلف به شکل‌های متفاوتی از الگو، اعتماد، آموزش و تخصص نیاز دارد. رشد درست آن است که سهم تعقل بیشتر شود، بی‌آنکه غرورِ استقلال دست انسان را از راهنمای درست جدا کند.

جمع‌بندی

برای تشخیص جای هرکدام، چهار پرسش کافی است: آیا هنوز در آغاز یادگیری هستم و به الگو نیاز دارم؟ آیا این فرد یا فرمان را با دلیل پذیرفته‌ام و اکنون در مرحله اعتماد و اطاعتم؟ آیا موضوع برای من قابل فهم و سنجش است و زمان بازنگری رسیده؟ آیا مسئله تخصصی است و من ابزار شناخت مستقیم آن را ندارم؟ پاسخ صادقانه به این پرسش‌ها، از افراط در اطاعت و افراط در خودرأیی جلوگیری می‌کند.

قاعده نهایی همان قرارگرفتن هر چیز در جای خویش است. کودک را نباید زودتر از ظرفیتش به چون‌وچرا واداشت؛ فرد بالغ را نباید در تکرار بی‌فهم نگه داشت؛ طالب رشد نباید مربی را مقصد خود کند؛ و غیرمتخصص نیز نباید رجوع به کارشناس را کنار بگذارد. راه درست، تقلیدِ لازم، تعبدِ آگاهانه و تعقلِ رو‌به‌رشد را در یک مسیر هماهنگ نگه می‌دارد.

سؤالات متداول

پرسش‌های زیر، مرز میان این سه مفهوم را در موقعیت‌های رایج روشن می‌کنند و کمک می‌کنند تقلید، تعبد و تعقل با یکدیگر اشتباه نشوند.

آیا هر نوع تقلیدی نادرست است؟

خیر. تقلید ابتدایی برای یادگیری زبان، رفتارها و مهارت‌های پایه ضروری است. رجوع فرد غیرمتخصص به کارشناس نیز رفتاری عاقلانه است. آنچه مانع رشد می‌شود، تقلید طوطی‌وار در جایی است که انسان به مرحله فهم و سنجش رسیده اما همچنان بدون بررسی از دیگران پیروی می‌کند.

آیا رسیدن به تعقل یعنی دیگر نباید از کسی حرف‌شنوی داشت؟

خیر. رسیدن به مرز تعقل یعنی انسان باید خودش بفهمد و تصمیم بگیرد، اما این فهم تدریجی است. او همچنان می‌تواند زیر نظر مربی، معلم یا کارشناس حرکت کند. تفاوت در این است که راهنما به جای او راه نمی‌رود؛ به رشد فهم و عمل خودِ او کمک می‌کند.

تعبد چه زمانی به تعصب تبدیل می‌شود؟

وقتی اعتماد به یک شخص یا گروه جای شناخت حق را بگیرد و انسان حاضر نباشد سخن و رفتار را با معیار درست بسنجد، تعبد از جای خود خارج می‌شود. در مسیر درست، نخست حق معیار است و افراد با آن سنجیده می‌شوند؛ نه اینکه هرچه شخص محبوب گفت خودبه‌خود حق دانسته شود.

آیا تعقل همان زیاد درس‌خواندن و اطلاعات داشتن است؟

نه. علم و اطلاعات ابزارند. اگر انسان فقط اصطلاحات و گفته‌ها را حفظ کند، ممکن است همچنان مقلد باقی بماند. تعقل هنگامی رخ می‌دهد که دانسته‌ها او را به فهم واقعیت برسانند و بتواند با معیار درونیِ حق، درست و غلط را تشخیص دهد.

چرا پس از بلوغ فکری هنوز به مربی نیاز داریم؟

چون مرز تعقل آغاز استقلال است، نه کمال آن. انسان همه ابعاد واقعیت را یکباره نمی‌بیند و ممکن است در مسیر دچار خودبینی یا قضاوت ناقص شود. مربی درست مانند آینه و راهنما عمل می‌کند و کمک می‌کند فرد خودش ببیند و با پای خود حرکت کند.

فرق اصلی تقلید شرعی و تعبد چیست؟

تعبد متوجه حکمی است که انسان آن را حکم واقعی خدا می‌داند و از آن اطاعت می‌کند. تقلید شرعی در جایی مطرح است که فرد جزئیات حکم را نمی‌داند و چون متخصص نیست، به کارشناس واجد صلاحیت رجوع می‌کند. در تقلید، کارشناس معصوم فرض نمی‌شود؛ رجوع به او راه معتبر شناخت وظیفه است.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

4 × 3 =

دکمه بازگشت به بالا